الملا فتح الله الكاشاني
258
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
خبر باشيد پس از آنجا برفت و يك سال تمام در كنيسه بنشست و انجيل بياموخت و بتلاوت آن مشغول شد و ترسايان را گفت كه مرا از آسمان ندا كردند كه خدا توبه تو را قبول كرده از تو خشنود شده و ترسايان او را نزد خود بازداشتند و او از آنجا به بيت المقدس شد و مردى را بر ايشان خليفه كرد نام او نسطور و او را تعليم داد كه خدا و عيسى و مريم سه شخص بودند يك خدا شدند و تثليث و اتحاد كه ترسايان ميگويند از اين است القصه از آنجا بروم رفت و ايشان را لاهوت و ناسوت تلقين كرد و گفت عيسى جسم نبود بلكه پسر خدا بود و مردى ديگر را كه يعقوب نام بود اين مقوله را بياموخت و شخصى ديگر كه ملكا نام داشت گفت كه عيسى خدا بود لم يزل و لا يزال پس ايشان را وصيت كرد كه از پس من مردمان را به اين دعوت كنيد و بدانيد كه من عيسى را بخواب ديدم مرا گفت كه من از تو راضى شدم و من فردا خود را بخواهم كشت چون روز ديگر شد خود را بكشت و آنسه مرد از پس او ترسايان را دعوت ميكردند و هر گروهى يكى را متابعت كردند و به جهت اين ميان ايشان اختلاف واقع شد * ( ذلِكَ ) * آنچه مذكور شد * ( قَوْلُهُمْ ) * گفتار يهود و نصارى است * ( بِأَفْواهِهِمْ ) * بدهنهاى ايشان ذكر افواه به جهت تاكيد نسبت اينقول باطلست بترسايان و يهودان و نفى تجوز آن و اشعار به آنكه اين قول مجرد است از برهان عقلى و نقلى و گفتاريست مهمل كه يافت مىشود در افواه ايشان و حقيقتى ندارد در اعيان * ( يُضاهِؤُنَ ) * متشابه ميسازند سخن خود را * ( قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * با سخن آنان كه كافر شدند * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از ايشان يعنى بگفتار آباى قديمهء خود مراد آنست كه اين كفريست قديم در ميان ايشان نه مستحدث و يا گفتار ايشان مشابه گفتار بنى مدلج است كه ملائكه را دختران خداى ميگفتند و يا گفتار بعضى از كفار عرب كه حقتعالى را ابو اللات و ابو العزى ميخواندند و بدانكه مفعول اول يضاهئون محذوف است اى يضاهئون قولهم قول الذين پس حذف مضاف شده و مضاف اليه در مقام آن واقع شده و قوله * ( قاتَلَهُمُ اللَّه ) * دعا عليهم است با هلاك چه هر كه خدا با او مقاتله كند البته هلاك شود و يا تعجب است از شناعت قول ايشان يعنى هلاك كناد خدا ايشان را و ملعون ابدى گر داناد * ( أَنَّى يُؤْفَكُونَ ) * چگونه برگردانيده ميشوند از راه حق بسوى باطل استفهام بطريق تعجب است يعنى با وجود دلايل و حجج داله بر قدم و غناى مطلق حقتعالى و وحدانيت او در ذات و صفات و حدوث ممكنات قايل شدن به آنكه عزير و عيسى پسران خدايند محل تعجب است * ( اتَّخَذُوا ) * فرا گرفتند يهود و نصارى * ( أَحْبارَهُمْ ) * علماء خود را * ( وَرُهْبانَهُمْ ) * و عباد خود را * ( أَرْباباً ) * خدايان * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خدا يعنى