الملا فتح الله الكاشاني

250

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

يا رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله جواب داديم به آنچه دانستيم و بر آن سپاس دارى كرديم و گفتيم كه منت و فضل خداى راست و رسول او را حضرت فرمود كه اگر خواهيد در جواب من ميتوانيد گفت كه و انت قد كنت جئتنا طريدا فاويناك و عاثلا فاسيناك و خائفا فامناك و مكذبا فصدقناك تو را براندند ما تو را با خود گرفتيم و جاى داديم و خايف بودى ما تو را ايمن گردانيديم و تو را دروغ زن داشتند ما تو را تصديق كرديم انصار كه اين را شنيدند در گريه افتادند و بهاىهاى بگريستند و برخاستند و بدست و پاى رسول افتادند و گفتند يا رسول اللَّه تن و جان و مال ما فداى تو باد هر مال كه ماراست به حكم تو است اگر خواهى بر قوم خود نفقه كن جوانان ما كه اينسخن بى ادبانه گفتند پنداشتند كه قلت نصيب ايشان از غنيمت به جهت وضع قدر ايشانست نزد تو اكنون توبه كردند براى ايشان استغفار كن رسول دست بدعا برداشت و فرمود كه اللهم اغفر الانصار و ابناء الانصار و ابناء ابناء الانصار يا معشر الانصار اما ترضون ان ينصرف الناس بالشاة و النعم و فى سهمكم رسول اللَّه ( ص ) شما راضى نيستيد كه مردمان بازگردند و نصيب ايشان گوسفند و چهار پاى باشد و در نصيب شما رسول خدا باشد گفتند بلى رضينا باللَّه و عنه و برسوله پس فرمود كه الانصار كرشى و عينى و لو سلك الناس واديا و سلك الانصار شعبا لسلكت شعب الانصار انصار صاحب سر منند و خواص منند اگر مردمان بوادى سلوك كنند و انصار بشعبى من بطريق انصار سلوك كنم بعد از آن عباس بن مرداس را نزد خود خواند و گفت كه تو گفتهء كه أ تجعل نهبى و نهب العبيد بين الاقرع و عيينة ابو بكر گفت پدر و مادرم فداى تو باد تو شاعر نيستى وى چنين نگفته است فرمود كه چگونه گفته گفت بين عيينة و الاقرع بعد از آن امير المؤمنين عليه السّلام را گفت قم فاقطع لسانه برخيز زبان او را ببر عباس گفت و اللَّه كه اين بر من سختتر آمد از آنكه دشمنان بر سر ما آمدند و با ما مقاتله كردند پس على عليه السّلام دست مرا بگرفت گفتم و اللَّه اگر كس بودى كه مرا از وى باز ستاند به او استغاثه كردمى و لكن دانستم كه كسى پاى در پيش او نتواند نهاد چون مرا پارهء راه ببرد گفتم يا على زبان من خواهى بريد گفت آنچه مرا فرموده‌اند در حق تو بجا خواهم آورد و هر چند قدم كه مرا بردى من همين گفتمى و وى همين جواب دادى پس مرا آورد تا نزديك شتر غنيمت و مرا گفت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله تو را از غنيمت چند شتر داده است گفتم چهار گفت برو از چهار تا صد بشمار كه تو راست من گفتم يا على رسول صلَّى اللَّه عليه و آله به زبان بريدن من اين را قصد كرده بود فرمود آرى گفتم مادر و پدر من فداى شما باد چه احلم و اعلم مردمانيد پس گفتم كه يا على با تو مشورت ميكنم در اختيار يكى از اين دو امر فرمود كه بهتر آن است كه چون رسول ( ص ) چهار شتر نامزد تو كرده تو اقتصار بر آن كنى من بر آن اقتصار كردم و زبان بمدحت ايشان گشودم و محبت حضرت رسالت ( ص ) و اهل البيت عليه السّلام در دل من راسخ شد و ايمان در دل من رسوخ تمام