الملا فتح الله الكاشاني

233

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

آور يا خود را باز خر و يا اگر نه تو را بكشم و يا آزادت بكنم گفت اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله اگر مرا بكشى مردى بزرگ را بقتل آورده باشى و اگر فدا ستانى از مردى بزرگ فدا ستانده باشى و اگر آزاد كنى مهترى را آزاد كرده باشى و اسلام آوردن از من بعيد است رسول صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود برو كه آزادت نمودم چون امامه از حضرت اين سخن بشنيد گفت اشهد ان لا إله الا اللَّه و انك رسول اللَّه كرم و حسن خلق دليل است بر نبوت تو پس بيمامه رفت و چون طعام اهل مكه از يمامه بود هيچكس را نگذاشت كه طعام به مكه برد و گفت ايشان را طعام ندهم تا ايمان آورند و اهل مكه هنوز با پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله در مقام محاربه بودند پس ملجأ شده نامه نوشتند به آن حضرت مشتمل بر شكايت امامه از منع طعام از يمامه رسول ( ص ) نامه نوشت بوى كه يا ابا يمام منع طعام از مكيان مكن وى بقول رسول ( ص ) ايشان را طعام داد و بعد از آن در باب امان ايشان ميفرمايد كه * ( وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ) * و اگر يكى از مشركان كه بعد از انقضاى اشهر حرم متعرض قتال ايشان بايد شد * ( اسْتَجارَكَ ) * زينهار خواهد از تو * ( فَأَجِرْه ) * پس ايمن ساز او را و زنهار ده * ( حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّه ) * تا بشنود سخن خداى را كه قرآنست و در آن تامل و تفكر و تدبر كند و در حقيقت امر آن مطلع شود احد مرفوعست بفعلى كه ما بعد آن مفسر آنست نه بابتدائيه زيرا كه آن از عوامل فعل است * ( ثُمَّ ) * و بعد از شنيدن قرآن اگر اسلام نيارد * ( أَبْلِغْه مَأْمَنَه ) * برسان او را بمواضع امن او كه ديار او است و آنكه با او مقاتله نما تا با وى غدر و خيانت نكرده باشى * ( ذلِكَ ) * اين امان دادن و يا امر بامان ايشان * ( بِأَنَّهُمْ ) * بسبب آنست كه ايشان * ( قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ ) * گروهىاند كه نميدانند حقيقت ايمان را و نميشناسند خداى را و سخن او را نميشنوند پس تعجيل مكن و ايشان را امان ده تا شايد كه بسمع قبول آن را بشنوند و در آن تامل و تفكر كنند و در آيه دليل است بر بطلان قول كسانى كه قايلاند به آن كه معارف از قسم ضروريات و بديهياتاند و نيز دالست بر آنكه متلو و مسموع كلام خدا است زيرا كه شرع و عرف حكايت را عين محكى ميدانند كما يقال هذا كلام سيبويه و شعر امرء القيس و چون حقتعالى امر فرمود به نبذ عهد مشركان در عقب آن بيان مىكند كه علت در اين امر غدر ايشانست و ميفرمايد كه * ( كَيْفَ يَكُونُ ) * استفهام بمعنى انكار است و استبعاد و كيف خبر يكون است يعنى چگونه تواند بود * ( لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ ) * مر مشركان را عهدى و پيمانى * ( عِنْدَ اللَّه ) * نزديك خداى * ( وَعِنْدَ رَسُولِه ) * و نزد رسول او يعنى چون كه ايشان در عهد غدر كردند و نقض عهد آن نمودند پس ايشان را نزد خدا و رسول عهد و پيمان نباشد * ( إِلَّا الَّذِينَ عاهَدْتُمْ ) * مگر آنان را كه عهد بسته‌ايد با ايشان يعنى بنى ضمره و بنى