الملا فتح الله الكاشاني
212
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
آيه سابقه چه در آن تكذيب آيات را و بيان آنچه آل فرعون به آن معذب شدند علاوهء كفر آن نعم گردانيده و گويند اول براى تشبيه كفر است و اخذ آن و ثانى براى تشبيه تغير در نعمت بسبب تغير ايشان به آنچه در نفسهاى ايشان بوده و يا اول براى بيان حال ايشان است بر استحقاق عذاب آخرت و در ثانى بيان استحقاق ايشان به عذاب دنيا و يا اول تشبيه حال قريش است به حال آل فرعون در تكذيب و در ثانى تشبيه حال ايشان به حال فرعونيان در استيصال و يا اول در اخذ ايشانست به عذاب و ثانى در كيفيت عذاب و گويند آل فرعون در معصيت مختلف الاحوال بودند پس حق تعالى بيان نمود كه كفار قريش مشارك ايشانند در آن احوال بعد از آن در مذمت ايشان فرمود كه * ( إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ ) * بدرستى كه بدترين جنبندگان بر روى زمين * ( عِنْدَ اللَّه ) * نزد خداى تعالى * ( الَّذِينَ كَفَرُوا ) * آنانند كه كافر شدند و اصرار نمودند بر كفر و راسخ شدند در آن مراد معاندان قريشاند چون ابو جهل و عتبه و نضر و امثال ايشان يا مكابران يهود چون كعب بن اشرف وحى بن اخطب و احزاب ايشان * ( فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ) * پس ايشان ايمان نيارند و چون چنين است اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله از ايشان توقع ايمان مدار و خاطر خطير خود را به جهت ايشان پريشان مساز فا براى عطف است و تنبيه بر آنكه تحقق معطوف عليه مستدعى تحقق معطوف است اين آيه متضمن اخبار است از سيكون و مخبر بر وفق خبر تحقق پذيرفت چه جماعت مذكوره بر صفت كفر مردند و بشرف اسلام نرسيدند و قوله * ( الَّذِينَ عاهَدْتَ ) * بدل است از الذين كفروا بدل بعض از كل براى بيان حال آن بعض ميفرمايد كه آنان كه تو معاهده كردى و عهد از ايشان فرا گرفتى * ( مِنْهُمْ ) * از كفار استعمال معاهده به من جهت آنست كه متضمن معنى اخذ است فكانه اخذ العهد منهم و اين جماعت بنى قريظه بودند كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله بايشان معاهده فرموده بود * ( ثُمَّ يَنْقُضُونَ ) * پس شكستند * ( عَهْدَهُمْ ) * عهد خود را * ( فِي كُلِّ مَرَّةٍ ) * در هر باريكه عهد كردند در تبيان و غيره آورده كه بنى قريظه عهد كرده بودند كه دشمنان رسول را صلَّى اللَّه عليه و آله يارى ننمايند پس نقض عهد نمودند و در روز بدر مشركان را بسلاح يارى دادند و بعد از آن با رسول ( ص ) گفتند كه ما عهد فراموش كرديم پس ديگر بار عهد بستند و باز آن را شكسته و در روز خندق با ابو سفيان اتفاق نمودند * ( وَهُمْ لا يَتَّقُونَ ) * و ايشان پرهيز نميكنند از نقض عهد يا آنكه نميترسند از عقوبت غدر آن گه حكم مىفرمايد دربارهء ناقضان عهد بقوله * ( فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ ) * پس اگر دريابى ايشان را * ( فِي الْحَرْبِ ) * در جنگ * ( فَشَرِّدْ ) * پس دميده