الملا فتح الله الكاشاني
208
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
تا خبر هزيمت شما نشنيدم از مسير و عزيمت شما بمحاربه محمد ( ص ) خبر نيافتم پس همه را معلوم شد كه آن شيطان بوده است كه خود را به صورت سراقه بايشان نموده است و يا برخى از ايشان كه بدايرهء اسلام در آمدند دانستند كه او شيطان لعين بوده و اين قول منقول است از صادقين عليهما السلام و از كلبى نيز نقل است كه ابليس قادر نبود بر قلب صورت سراقه مراد بقوله * ( إِنِّي أَخافُ اللَّه ) * اين باشد كه من مىترسم از آنكه ضررى و مكروهى به من رسد و يا خداى مرا هلاك كند و اين وقت همان وقت باشد كه موعود شده زيرا كه ابليس قبل از اين هرگز نديده بود كه ملائكه بمدد مسلمانان آيند و از جبائى و جمعى ديگر نقل است كه ابليس قادر نبود بر خلع صورت خود و لبس صورت سراقه و ليكن خداى تعالى او را به صورت سراقه تصور ساخت تا بر پيغمبر و اصحاب او ظاهر شود كه اگر كسى از رؤساى اهل شرك مشركان را بقتال مسلمان وعده و دعوت نميكردند به جهت خوف ايشان از بنى كنانه پس او را به صورت سراقه مصور گردانيد تا مراد او سبحانه در اعزاز دين تمام گردد و شيخ مفيد رضوان اللَّه عليه در بعضى از وسائل خود ايراد فرموده كه حق تعالى جن را قدرت و تمكين داده كه ايشان متصور توانند شد به اشكال مختلفه و خبر صحيح متواتر است كه ابليس در دار الندوة به صورت شيخى از اهل نجد بر آمد و در روز بدر به صورت سراقه خود را بمشركان نمود و جبرئيل به صورت دحيه بر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله ظاهر شد مصرحست بر اين و حسن گفته كه صدور اين كلام از ابليس بر وجه وسوسه بود نه تصور او به صورت سراقه و اين غير حسن است به جهت تواتر روايت در اين باب و قوله * ( وَاللَّه شَدِيدُ الْعِقابِ ) * ميتواند بود كه از كلام ابليس باشد و يا جملهء مستأنفه يعنى خداى سخت عقوبت است كه هيچكس را طاقت عقاب او نيست از طلحة بن عبد اللَّه روايت است كه رسول صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود كه در هيچ روز شيطان چنين ذليل و خوار نبود كه در روز بدر كه در نگريد جبرئيل را ديد كه در پيش فرشتگان مىآيد و در روز عرفه نيز ذليل مىشود چه آن روزيست كه رحمت بى قياس بر بندگان گناه كار امت من ريزان مىشود * ( إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ ) * اين را نيز ياد كن كه چون گفتند منافقان مدينه * ( وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ ) * و آنان كه در دلهاى ايشان بود * ( مَرَضٌ ) * بيمارى شك يعنى منافقان مكه يا بيمارى كفر و رسوخ آن يعنى مشركان و گويند مراد از ثانى نيز منافقاناند و عطف جهت تغاير صفتين است و اصح آنست كه قومى از قريش چون قيس بن وليد و مغيره و على بن امية بن خلف و عاص بن منية بن حجاج و حرب بن زمعه و ابو قيس بن فاكهة بن مغيره اظهار اسلام كرده با وجود قدرت بر دولت هجرت سر افراز نشدند و در وقت خروج قريش با ايشان ببدر آمدند و نيت ايشان آنكه هر لشگرى كه بيشتر باشند بدان