الملا فتح الله الكاشاني
204
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
گردد بطلان او روشن است و هر كه بر اسلام ثابت ماند حقيت آن مبين و معلوم است بر او * ( وَإِنَّ اللَّه لَسَمِيعٌ ) * و بدرستى كه خداى تعالى شنوا است اقوال و افعال مؤمن و كافر را * ( عَلِيمٌ ) * دانا است بر ضماير و احوال ايشان و در ترجمهء رشف مذكور است كه گوهر شبافروز عقل را هم چنان كه در حقهء سينهء دوستان ميسپارند در صدر دشمنان نيز ميسپارند كه * ( لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ ) * يعنى اگر بنده در آيات هاديه الهى تامل و تفكر كند بارقهء نور عقل او از جانب لطف و توفيق لامع شود و از آن مهتدى گردد و حيات ابدى يابد و اگر به جهت فرط عناد و جحود در آن تدبر و تامل نكند و عقل خود را در آن كار نفرمايد در وادى هلاكت و ضلالت بماند و در نقل آمده كه در شب آن روز كه جنگ بدر واقع شد حضرت رسالت پناه صلَّى اللَّه عليه و آله در واقع ديد كه لشگر قريش در غايت قلت و مذلت اند تاويل آن فرمودند كه دوستان غالب و دشمنان مغلوب خواهند شد مؤمنان بعد از استماع آن رؤيا و تعبير آن بغايت مسرور و فرحناك شدند حقتعالى تذكار اين نعمت فرموده بر مؤمنان و فرمود * ( إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّه ) * ياد كن كه چون بنمود خداى لشگر كفار را * ( فِي مَنامِكَ ) * در خواب تو * ( قَلِيلًا ) * اندكى و مىتواند بود كه اين بدل ثانى يوم الفرقان بوده باشد يا متعلق به عليهم و معنى اينكه حقتعالى جمع كرد در وقتى كه كفار را در خواب بر وجه قلت به تو نمود و يا حقتعالى دانا است بمصالح مؤمنان در وقتى كه در واقعه مشركان را به تو نمود به وصف قلت و يا چون اصحاب را خبر دادى دلير شدند و بوعدهء نصرت مستظهر گشتند * ( وَلَوْ أَراكَهُمْ ) * و اگر چنان كه خدا به تو نمودى ايشان را * ( كَثِيراً ) * بسيار و تو باصحاب خبر دادى * ( لَفَشِلْتُمْ ) * هر آينه بد دل ميشديد اى اصحاب * ( وَلَتَنازَعْتُمْ ) * و هر آينه نزاع ميكرديد * ( فِي الأَمْرِ ) * در كار قتال كه آيا حرب كنيم يا فرار نمائيم * ( وَلكِنَّ اللَّه ) * و ليكن خداى * ( سَلَّمَ ) * بسلامت نگه داشت شما را و برهانيد از بد دلى و تنازع و اختلاف كلمه يا از مضرت اعادى * ( إِنَّه عَلِيمٌ ) * بدرستى كه خداى داناست * ( بِذاتِ الصُّدُورِ ) * به آن چه در سينه هاست از جرات و بيم و جزع و تسليم و يا عالمست به آنكه اگر علم به كثرت عدد كفار مىداشتند قتال نميكردند و قرار بر فرار مىدادند و بدانكه رؤيا بر چهار قسم است يكى رؤيا از جانب حقتعالى و آن اينست كه قابل تاويل و تعبير است دويم رؤيا از وساوس شيطانى سوم رؤيا از غلبه اخلاط چهارم رؤيا از افكار و اين سه قسم اخير از اضغاث و احلام است و اول الهام است در منام و رؤياى انبيا از اين قسم است و حسن تفسير ( فى منامك فى موضع نومك ) كرده است اى فى عينك التي لا تنام بها نه آنكه مراد رؤيا نوم باشد و بلخى نيز بر اينست و اين بعيد است و خلاف