الملا فتح الله الكاشاني
173
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ بخداى كه اگر امر فرمايى كه به آتش رويم امتثال امر تو نمائيم و از آن هيچ باك نداريم و اگر بر دريا گذر فرمايى نينديشيده در ميان آن درآييم و از غرقاب بلا و گرداب مرگ انديشه نداريم رسول صلَّى اللَّه عليه و آله يك بار ديگر با ايشان مشورت فرمود تا ثبات قدم هر يك بر او ظاهر گردد سعد معاذ برخاست و گفت يا رسول اللَّه ( ص ) همانا اين تكرار تعريضى است بر ما كه جماعت انصاريانيم حضرت فرمود كه چنين است سعد گفت يا رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله ما عهد و بيعت تو را نه بنهجى بستهايم كه استشمام نقض از آن توان يافت و عهد و ميثاق تو را نه بنوعى منعقد ساختهايم كه سرانگشت هر فرايب معاندى آن را توان گشود بلكه اگر اعضاى ما را ذره ذره و ريزه ريزه كنند ز آن عهد و بيعت بر نگرديم بقيامت برم آن عهد كه بستم با تو و اينكه آن حضرت در اين باب مبالغه ميفرمود جهت آن بود كه ايشان چون با رسول اللَّه بيعت كردند گفتند هنوز تو در امان ما داخل نشدهء و تا بمنازل و مواطن ما فرود نيايى تو را حمايت نكنيم پس رسول اللَّه ( ص ) از انديشه آنكه مبادا چون از مدينه بيرون آمدهايم انصار گويند كه زمام رعايت و حمايت تو بر ما واجب نيست زيرا كه از مواطن ما بيرون آمدهء القصه چون سعد معاذ در باب استحكام بيعت سخن را بسرحد اطناب رسانيد آن حضرت به آن واثق شده فرمود كه سيروا على اسم اللَّه و بركته و ابشروا برويد بنام خدا و بشارت باد شما را كه حق تعالى مرا عير و نفير يعنى از اين دو طايفه مرا وعده داده است و در عير ابو سفيان بود با جماعتى و در نفير ابو جهل بود با اتباع خود و رسول ( ص ) ميدانست كه چون قريش كشته گردند مال ايشان و جمله كاروانيان وى را بود از اين جهت متوجه حرب قريش شد و اينكه بعضى از اصحاب ميل كاروان داشتند و كاره حرب قريش بودند انديشه نميكردند كه اگر ايشان از پى كاروان بروند قريش از عقب ايشان درآيند و كاروانيان روى باز پس كنند و ايشان را در ميان گيرند و حقتعالى از كراهت ايشان خبر ميدهد كه * ( وَإِنَّ فَرِيقاً ) * بدرستى كه گروهى * ( مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ) * از گرويدگان * ( لَكارِهُونَ ) * هر آينه كارهاند از رفتن تو ببدر و به جهت آن * ( يُجادِلُونَكَ ) * جدال ميكنند با تو * ( فِي الْحَقِّ ) * در اختيار حق كه جهاد است * ( بَعْدَ ما تَبَيَّنَ ) * پس از آنكه روشن شد بر ايشان كه جهاد واجب است و با آنكه دانستهاند باعلام تو كه بر دشمنان ظفر خواهند يافت و مع ذلك كاره جهادند * ( كَأَنَّما يُساقُونَ ) * همچو كراهت داشتن ايشان از آنكه ديده شوند * ( إِلَى الْمَوْتِ ) * بسوى مرك * ( وَهُمْ يَنْظُرُونَ ) * در حالتى كه نگرند باسباب و علامات مرك يعنى كراهت ايشان از جهاد بر وجهى است كه گوييا ايشان را بجانب مرك ميرانند و ايشان علامات مرك را مىبينند و اين به جهت قلت عدد و مدد و كمى زاد و استعداد ايشان بود چه تمام لشگريان سيصد و پنج نفر بودند هفت اشتر داشتند و دو اسب و شش زره و هفت شمشير و ديگر آنكه طبيعت انسان مجبول