الملا فتح الله الكاشاني

144

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

ياد او ببرد و بعد از آن دعاى وى را اجابت نكرد و نزد بعضى مراد از اين آيه منافقان اهل كتابند كه حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله را مىشناختند بمعجزات باهره مانند شناختن فرزندان خود كما قال يَعْرِفُونَه كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ و مع ذلك تصديق او نميكردند و نزد بعضى مراد به اين كس فرعونست و گويند اينمثلى است براى هر كه از طريق مستقيم ايمان اعراض كند و قبول اين نكند با وجود ظهور آيات داله بر حقيقت آن و بر هر تقدير حق سبحانه و تعالى ميفرمايد كه * ( وَلَوْ شِئْنا ) * و اگر ميخواستيم * ( لَرَفَعْناه ) * هر آينه بر ميداشتيم اين كس را كه عالم بآيات ما بود * ( بِها ) * بسبب آن آيات يعنى به جهت ملازمت او بآيات صحف يا كلمات مشتمله بر اسم اعظم يا معجزات باهرهء كه از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله مشاهده كرده بود و بمراتب عليه و منازل سنيه كه منازل ابرار و مساكن اخيار است ميرسيد * ( وَلكِنَّه ) * و ليكن او بواسطهء دنائت همت و عدم تامل و تفكر در آن آيات * ( أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ ) * ميل كرد بسوى زمين يعنى بحضيض دنائت و سفالت مايل شده دنيا را بر آخرت برگزيد * ( وَاتَّبَعَ هَواه ) * و پيروى كرد آرزوى خود را در ايثار دنيا و اعراض كرد از مقتضاى آيات كه آن رضاى ما و مغفرت و نعيم جنت است اگر چه مقتضاى ظاهر حال و لكنه اعرض عنها بود و ليكن از اين عدول كرد و در موضع آن * ( أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَواه ) * وضع فرمود جهت مبالغه و تنبيه بر آن چه حامل او شد از اتباع هوى و اشعار بر آنكه دنيا راس هر خطيئه ايست بعد از آن حقتعالى از براى او و امثال او ضرب اين مثل مىكند كه * ( فَمَثَلُه ) * پس صفت او در خست و دنائت مرتبه * ( كَمَثَلِ الْكَلْبِ ) * مانند صفت سك است در اخس احوال او كه اينست كه * ( إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْه ) * اگر حمله كنى بر او ويرانى او را * ( يَلْهَثْ ) * زبان از دهن بيرون افكند * ( أَوْ تَتْرُكْه ) * يا اگر بگذارى او را و نرانى * ( يَلْهَثْ ) * همان زبان از دهن بيرون افكند يعنى هم چنان كه راندن سك و ناراندن آن يكسانست و در هيچ حال صفت خود را ترك نميكند بلعام سك صفت نيز همين حال داشته كه به هيچ حال از خساست و دنائت خود بيرون نرفت چه او را در خواب نمودند كه بنى اسرائيل را دعاى بد مكن منزجر نشد و در وقتى كه متوجه لشگر موسى بود كه بر ايشان نفرين كند دراز گوش با وى بسخن در آمد كه بر او سوار بود و گفت كه از اين فعل برگرد و از اين عمل در گذر و متنبه نگشت و امثال بلعام كه مذكور شدند نيز هر چند آيات داله را ميديدند و ايشان را موعظه ميدادند متنبه نشدند و ديدن و نديدن آيات و شنيدن و نشنيدن موعظه نزد ايشان على السويه بود هم چنان كه سگ در حال گرسنگى و سيرى و رنج و راحت مساويست در زبان بيرون آوردن ابن عباس فرمود كه معنى آنست كه اگر كلمهء حق بر وى حمل كنى حامل آن نشود و اگر او را به حال خود