الملا فتح الله الكاشاني

141

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

وَ لِلأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ با آنكه ميان او و حق تعالى و ميان آسمان و زمين مسايله و مجاوبه نبود و مثله قوله تعالى شاهِدِينَ عَلى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ و از جمله بديهيات است كه كفار بالسنه خود اعتراف نكردند بكفر ليكن چون كفر ايشان بر وجهى ظهور داشت كه متمكن نبودند از آنكه رفع آن كنند از خود پس گوييا اعتراف بكفر خود كرده‌اند سيم آنكه مراد حقتعالى از اين آيه جماعتىاند از ذريهء آدم كه خلق ايشان فرمود و اكمال عقل ايشان كرد بر السنهء رسل خود و ايشان را امر كرد بوحدانيت و ربوبيت خود ايشان اقرار كردند به اين و گواه گرفت ايشان را بر نفسهاى خود تا در روز قيامت نگويند كه ايشان از آن غافلند يا بگويند كه اباى ما مشرك بوده‌اند پيش از اين پس تقليد ايشان كرديم در اين شرك بنا بر اين آيه در قومى خاص است از بنى آدم و مؤمنانى كه آباى ايشان مؤمن بوده باشند در اين داخل نباشند و اين قول مختار جبائيست و قاضى و زهرى گفته كه قوله شهدنا حكايت است از قول ملائكه كه حقتعالى ايشان را فرمود كه بگوئيد كه گواه شديم بر اعتراف ايشان و قوله قالُوا بَلى از تماميت كلام معرفان و اين قول خلاف ظاهر است و معظم مفسران برين نيستند و حقيقت سخن آنست كه مقصود از ايراد اين كلام الزام يهود است در نقض ميثاق و احتجاج بر ايشان بحجج سمعيه و عقليه و منع ايشان از تقليد و حمل ايشان بر نظر و استدلال كما قال * ( وَكَذلِكَ ) * هم چنان كه بيان كرديم امر ميثاق را * ( نُفَصِّلُ الآياتِ ) * تفصيل ميكنيم و پيدا ميسازيم نشانهاى قدرت خود را تا تدبر كنند در آن و به آن استدلال كنند بر وحدانيت * ( وَلَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ) * و شايد كه ايشان بازگردند از تقليد و اتباع باطل بتحقيق بعد از آن امر كرده پيغمبر خود را بذكر قصهء ديگر از احبار بنى اسرائيل به اين وجه كه * ( وَاتْلُ ) * و بخوان اى محمد ( ص ) * ( عَلَيْهِمْ ) * بر بنى اسرائيل يا بر قوم خود * ( نَبَأَ الَّذِي ) * خبر آن كس كه * ( آتَيْناه ) * داديم او را * ( آياتِنا ) * علم بآيتهاى ما يعنى كتب منزله و آن كس بروايت ابن عمر و سعيد بن مسيب و زيد بن اسلم و ابى روق امية بن صلب ثقفى شاعرى بود از عرب كه كتب سماوى مطالعه كرده بود معلوم نموده بود در آن زمان رسولى مبعوث خواهد شد و داعيه داشت كه آن رسول وى باشد چون حضرت رسالت ( ص ) مبعوث گشت از جهت حسد بر او كافر گشت و اين آيتها كه خوانده بود قطع نظر كرد و از گوشهء خواطر خود محو ساخت كما قال * ( فَانْسَلَخَ مِنْها ) * پس بيرون آمد از آن آيات بواسطهء كفر و عناد چنان كه مار از پوست بيرون آيد يعنى به آن كافر شد و اعراض كرد از آن * ( فَأَتْبَعَه الشَّيْطانُ ) * پس لاحق او شد و پيروى او كرد يعنى به او پيوست يا او را پيروى خود نمود * ( فَكانَ ) * پس