الملا فتح الله الكاشاني
133
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بر ترك تعظيم سبت * ( أَوْ مُعَذِّبُهُمْ ) * يا عذاب كننده ايشانست * ( عَذاباً شَدِيداً ) * عذابى سخت در آخرت كه آتش دوزخست و اين را به جهت آن ميگفتند كه دانسته بودند كه وعظ نفع بايشان نرساند به جهت تمادى ايشان در عصيان در انوار گفته كه اين قول ايشان مبالغه است در آنكه از وعظ متاثر و منتفع نشوند و يا سؤالست از علت وعظ و نفع آن و گويند كه اين قول را بر سبيل تهكم گفتند * ( قالُوا ) * گفتند فرقهء نهى كنندگان * ( مَعْذِرَةً ) * اين وعظ ما عذر خواستنى است از ما و حفص معذرة بنصب خوانده بر مصدرية يا بر عليت اى اعتذرنا به معذرة او وعظناهم معذرة يعنى اعتذار مينمائيم به اين وعظ معذرت گفتنى يا پند ميدهيم شما را به جهت معذرت گفتن * ( إِلى رَبِّكُمْ ) * بسوى آفريدگار شما مراد آنست كه چون امر بمعروف و نهى از منكر بر ما واجب است پس ما ايشان را پند ميدهيم تا عند اللَّه معذور باشيم * ( وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ) * و تا باشد نيز كه ايشان بترسند از خداى و ترك معصيت كنند و از اين عمل توبه كنند تا عذاب خدا نازل نشود * ( فَلَمَّا نَسُوا ) * پس آن هنگام كه ترك كردند و گذاشتند آن فرقه صبر كنندگان * ( ما ذُكِّرُوا بِه ) * به آنچه پند داده ميشدند بدان يعنى بدان موعظه متعظ نشدند و قبول آن نكردند * ( أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ ) * برهانيديم آنان را كه نهى ميكردند * ( عَنِ السُّوءِ ) * از بدى و نافرمانى * ( وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا ) * و گرفتيم آنان را كه صيد كردند بصيد منهى عنه * ( بِعَذابٍ بَئِيسٍ ) * بعذابى سخت فعيل است ماخوذ از ( بؤس يبؤس بئسا اذا اشتد و بكر بيئس ) خوانده بر وزن فيعل چون ضيغم و حيدر كه مبالغه باس است يعنى بعذابى بسيار سخت * ( بِما كانُوا ) * بسبب آنچه بودند كه از روى عناد * ( يَفْسُقُونَ ) * بيرون ميرفتند از راه فرمانبردارى مرويست كه چون فايده بر موعظه ماهيان مترتب نشد با خود گفتند كه در اين شهر بودن غايت خطر است پس با ايشان شهر را قسمت كردند و ديوارى بلند در ميان خود و ايشان برافراشتند و چون مدتى برآمد ايشان اصرار كردند حقتعالى عذاب را بر ايشان فرستاد و همه را خوك و ميمون گردانيد چون نهى كنندگان روز ديگر از خواب برخاستند از آن نيمهء شهر هيچ آوازى و صدايى بر نيامد و نشنيدند و هيچ كس از خانهاى خود بيرون نيامد گفتند مگر اين مردمان امشب خمر خوردهاند و روز مست افتادهاند چون آفتاب مرتفع شد و اثرى از ايشان پيدا نشد نردبانها بر ديوار خانه ايشان نهادند و بر بالا آمده فرو نگريستند آن نيمه شهر همه خوك و بوزينه شده بودند كما قال اللَّه