الملا فتح الله الكاشاني
94
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كه قائلند بر آنكه قاتل عمد را توبه نباشد قول ايشان خارج است از اجماع و اخبارى كه در اين باب ايراد كردهاند از اخبار و احاديث غير مقبولست و دليل بر آنكه قاتل مؤمن از حكم اسلام بيرون نميرود و در دوزخ مخلد و مؤيد نميماند آيهء يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى است چه حقتعالى در اين آيه قاتل عمدا را مؤمن خوانده و حيث قال فَمَنْ عُفِيَ لَه مِنْ أَخِيه شَيْءٌ و نيز قوله ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ دال است بر ايمان قاتل زيرا كه اين جز مؤمنان را نباشد و بعد از آن فرموده كه فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذلِكَ الخ و ذكر تخليد و تأييد نكرده و عذاب عظيم مستلزم دوام نيست و متناول قصاص است كقوله قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّه و ميتواند بود كه عذاب او همين باشد و در آخرت فايز باشد و نيز خلود دلالت بر دوام نميكند زيرا كه خلود در اصل لغت بمعنى مكث طويل است نه دوام و نيز در روايت آمده كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله اخذ بيعت كرد از مكلفان بر آنكه شرك نياورند و خون بناحق نريزند و آنچه شرايط اسلام است از اجتناب كباير مرعى دارند و بعد از آن فرمود كه من فعل ذلك فاقيم عليه الحد فهو كفارة له و من ستر عليه فامره الى اللَّه عز و جل انشاء غفر و ان شاء عذبه و اگر قاتل كافر بودى اين حديث بىوجه بودى و ديگر فرموده كه و من اهل الاسلام الكف عمن قال لا إله الا اللَّه لا تكفره بذنب از اصل مسلمانى است كه از قائل لا إله الا اللَّه رفع اذيت كنى و ضررى بدون وجه شرعى به دو نرسانى و بگناهى كه كرده باشد تكفير او نكنى و نيز دانسته شد كه آيهء مذكوره در حق مردى معين نازل گشته كه مرتد گشت و خلود او در دوزخ موجب خلود مؤمنى كه قاتل باشد نيست و ديگر آنكه آيه قابل تخصيص است چنان كه ( من قتل مؤمنا متعمدا لايمانه مستحلا لقتله ) و غير آن بر طريقى كه گذشت و عاصم از ابن عباس روايت كرده كه او گفت ( جزاؤه جهنم انشاء عذبه و ان شاء غفر له ) پس بنا بر اين وجوه مذكوره اهل وعيد را نرسد كه استمساك كنند به اين آيه بر آنكه اهل كباير در دوزخ مخلد خواهند بود آوردهاند كه رسول صلَّى اللَّه عليه و آله سريه بر قومى فرستاد و از ايشان همين مرداس فدكى مسلمان بود قوم او بگريختند چون نزديك آمدند انديشه كرد كه مبادا لشگر پيغمبر نباشد با مال و متاع و غنم خود در كوهى متحصن شد همچنين كه سريه تكبير گويان در رسيدند و مرداس آواز تكبير ايشان شنيد دانست كه لشگر اسلام است او نيز تكبير گفت و بر مؤمنان سلام كرد زبان بگفتار ( لا إله الا اللَّه محمد رسول اللَّه ) گشوده از كوه به زير آمد اسامة بن زيد فى الحال بر او تاخت و بضرب شمشير سرش را بينداخت و هر چه داشت غارت كرد و گوسفندان او را براند اين خبر كه به حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله رسيد بسيار متألم گشت و فرمود اى اسامه كسى را كشتى كه از بيگانگى شرك تبرا كرده و بيگانگى حقتعالى معترف بود اسامه بر آن عمل نادم شده گفت يا رسول اللَّه كلمه