الملا فتح الله الكاشاني
241
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بخداى موسى كه در تورية نيز همين حكم فرمود حضرت فرمود كه پس علما چرا تغيير حكم خدا كردهاند گفت جهت آنكه اگر زنا در ميان وضيع القدر صادر شدى ايشان را رجم مىكرديم و اگر زانيين شريف القدر بودندى به جهت ملاحظهء حرمت جانب اشراف رجم نميكرديم و اجراى حد نمينموديم و به جهت اين زنا در ميان اشراف بسيار شد و جمعى كه وضيع القدر بودند نيز از حد تمرد كرده ميگفتند كه فلان و فلان را رجم نكرديد ميخواهيد كه اجراى آن در ميان ما كنيد و به اين وجه احوال ما ميگذشت و حكم الهى معطل بود تا وقتى كه پسر عم ملك زنا كرد و ما ملاحظهء ملك كرده حكم برجم او نكرديم و بعد از آن هر كس را كه ميخواستيم كه حد زنا بر او جارى گردانيم گفتى كه تا پسر عم ملك را رجم نكنيد ما انقياد نكنيم پادشاه در اين امر فرو ماند و مجمعى ساخت و گفت تدبير اين كار را بايد كرد و چيزى را وضع بايد نمود تا وضيع و شريف در آن يكسان باشند ما بفرموديم تا ريسمانى بياوردند و آن را محكم بتافتند و مقرر كرديم كه هر كه زنا كند از وضيع و شريف او را چهل از اين تازيانه بزنند و رويش را سياه كرده باژگونه بر دراز گوش سوار كنند پس اين عقوبت بجاى رجم در ميان ما قرار گرفت و بعد از آن گفت بار خدايا گواه باش كه من اولين كسى بودهام كه احياى حكمى از احكام تو كردم و آنچه جهودان اماتت آن كردند احياى آن نمودم پس حضرت فرمود كه دانستيد كه آنچه پنهان ميكرديد خداى افشاى آن كرد پس بفرمود تا هر دو را رجم كردند نزديك در مسجد يهودان زبان ملامت بر ابن صوريا دراز كردند و گفتند يا بن صوريا چرا كشف راز كردى گفت به جهت آن سوگند كه محمد صلَّى اللَّه عليه و آله مرا داد نتوانستم كه آن را اخفا كنم چه از عقوبت الهى ترسيدم و نزد اينحال اين آيه نازل شد كه يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ رسول صلَّى اللَّه عليه و آله اين آيه را بر ايشان خواند ابن صوريا برخاست و دست بر ركبه آن حضرت نهاد و گفت به آن خدايى كه معبود تو است كه منطوق وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ را منظور نظر كيمياء اثر دار و از يهودان درگذر حضرت از ايشان اعراض فرمود پس ابن صوريا گفت رخصت باشد كه مسئله چند بپرسم فرمود كه هر چه مىخواهى سؤال كن گفت مرا از خواب خود خبر ده فرمود ينام عيناى و لا ينام قلبى عرض كرد كه راست فرمودى گفت خبر ده مرا كه سبب چيست كه اولاد بعضى مشابه پدرند و برخى مشابه مادر و بعضى مشابه هر دو فرمود نطفهء هر يك كه سابق است فرزند مشابه آن مىشود و اگر مقارن مىشود مشابه هر دو گفت خبر ده كه كدام عضو از اعضاى ولد مخصوص به پدر است و كدام مخصوص بمادر فى الحال جبرئيل وحى بر او نازل كرد و اغماء وحى او را دريافت و بعد از زمانى سر برآورد سرخ شده و عرق از عارض مباركش ميچكيد فرمود گوشت و