الملا فتح الله الكاشاني

228

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كه گفت كه أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ چه او استبقاى يكى كرد و قتل ديگرى چه تشبيه حقيقى اينجا بىوجه است به جهت آنكه منافى حسن و عقل و عدل است و صاحب كنز نيز آورده كه در تشبيه اول علما را اختلاف است يكى آنكه قاتل نفس به غير حق بمنزلهء قاتل همهء مردمان است در آنكه ايشان خصوم او باشند در قتل اين كس دويم آنكه تشبيه آن بقتل همهء مردمان نزد مقتول باشد سيم آنكه وجوب قود بر او مثل وجوب قود كسى است كه همهء مردمان را بقتل آورده و همچنين در تشبيه قول ثانى چند قول است اول آنكه حال آن محيى نزد مستنقذ همچو حال كسى است كه احياى همه كس كرده باشد دويم آنكه هر كه نجات دهد كسى را از غرق يا حرق پس اجر او همچو اجر كسى است كه احياى جميع مردمان كرده سيم هر كه عفو كند از قتل كسى كه واجب القتل باشد پس اجر او مثل اجر كسى است كه احياى جميع مردمان كرده چهارم هر كه زجر كند خود را از قتل نفس و از قود آن باز ايستد همچنانست كه همهء مردمان را كه واجب القود بوده باشند عفو كرده و خود را از قتل همه باز داشته از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مرويست كه هر كه مؤمنى را شربت آبى دهد در جايى كه آب بسيار باشد هم چنان باشد كه هفتاد بنده را آزاد كرده باشد و در موضعى كه آب نباشد هم چنان است كه آن نفس را زنده كرده كه * ( مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً ) * * ( وَلَقَدْ جاءَتْهُمْ ) * و هر آينه آمد بسوى بنى اسرائيل * ( رُسُلُنا ) * فرستادگان ما * ( بِالْبَيِّناتِ ) * بمعجزهاى روشن يا آيتهاى قرآن كه واضح است در اعجاز * ( ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ ) * پس بدرستى كه بسيارى از ايشان * ( بَعْدَ ذلِكَ ) * بعد از ارسال رسل و انزال آيات * ( فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ ) * در زمين اسراف كنندگان بودند يعنى متجاوز از حد اعتدال و مسرف در قتل يا در گذشته از همهء حدود اوامر و نواهى مراد آن است كه بعد از تشديد عظيم و تخويف عقوبت جحيم در قتل بناحق ارسال رسل كرديم بآيات واضحه به جهت تأكيد امر و تجديد عهد در اجتناب از اين فعل قبيح و هيچ باكى از آن نداشتند آورده‌اند كه در سال ششم از هجرت جماعتى از عونيه و عكل به خدمت حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله آمدند بشرف اسلام معزز گشته ملازمت حضرت نبوت مأب اختيار كردند و چون هواى مدينه با مزاج ايشان چندان موافقتى نداشت بيمار شدند و صورت حال ايشان بعرض آن حضرت رسانيده اذن داد كه بميان شتران شيردار روند كه نزديك جبل العير بود تا چند روز در آن موضع بسر برده شير و بول شتر را ميآشاميدند تا مرض ايشان به صحت مبدل شد صباحى اتفاق كرده پانزده شتر خاصهء آن حضرت را رانده رو بقبيلهء خود نهادند يسار كه مولى رسول بود با چند نفر از عقب آن مردم رفت و بديشان رسيد مقاتله كردند و آخر الامر يسار را گرفته و دست و پاى وى را ببريدند و خار در چشم و زبان او ميزدند تا شهيد شد و حضرت از اين حال وقوف يافته كرز بن جابر را با بيست