الملا فتح الله الكاشاني

226

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و قابيل اذاق ردى اخيه فوا حزنا فقد المليح و مالى لا اجود بسكب دمع و هابيل تضمنه الضريح ) القصه آدم بر مصيبت او صد سال دلتنك بود و لب بخنده نگشود و چون بعد از قتل هابيل سن او به صد و سى رسيد شيث از او بظهور آمد و آن بلغت ايشان هبة اللَّه است حقتعالى او را علم ساعات شب و روز الهام داد و او عبادت خود را بر ساعات شبانه روز قسمت كرده بود و پنجاه صحيفه به او نازل شد و حقتعالى او را وصى عهد آدم كرد و قابيل را نزد خود نگذاشت وى بالضرورت جلاى وطن نموده بعدن رفت ابليس نزد وى رفت و گفت آتش كه قربانى هابيل را قبول كرد به جهت آن بود كه هابيل پرستش او ميكرد آتشكدهء براى خود و فرزندان خود بنا كن و بعبادت او مشغول شو تا معبود تو باشد و كار تو در دنيا و آخرت خوب گذرد وى آتشكدهء بساخت و آن را پر از آتش كرد و آتش پرست شد و اولاد او نيز اقتفا به او كردند آتش پرست گشتند و مرتكب انواع لهو و لعب شدند از نرد و شطرنج و مزامير و غير آن و شرب خمر و زنا و ساير فواحش اشتغال نمودند تا آنكه در طوفان نوح همه هلاك گشتند و نسل شيث باقى ماند و بعد از ذكر قتل هابيل حقتعالى بيان تكليف ( تهديد ظ ) ميفرمايد در باب قتل تا از آن منزجر شوند و ميگويد كه * ( مِنْ أَجْلِ ذلِكَ ) * من از براى ابتدائيه است چه هر شىء مبتدا است بسبب آن و اجل در اصل لغت مصدر است بمعنى جنايت كما يقال ( اجل شرا اذا جناه ) و مستعمل شده است در تعليل جنايات و بعد از آن بر سبيل اتساع در مطلق تعليل استعمال كرده‌اند يقال ( من اجل كذا فعلت بفتح الهمزة و كسرها اى تسببه سواء كان السبب فاعليا او غائيا ) و گاه است كه من به لام مبدل مىشود فيقال لاجل ذلك و ذلك اشارت است بقتل قابيل هابيل را * ( مِنْ أَجْلِ ذلِكَ ) * متعلق است بكتبنا اى ( ابتداء الكتب و انشائه من اجل ذلك ) پس معنى آن است كه از سبب جنايت اين قتل * ( كَتَبْنا ) * نوشتيم و حكم كرديم يعنى به جهت اين قتلست ابتداء نوشتن و فرض كردن ما * ( عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ ) * بر بنى اسرائيل * ( أَنَّه مَنْ قَتَلَ نَفْساً ) * آنكه هر كس كه بكشد كسى را * ( بِغَيْرِ نَفْسٍ ) * بى قتل نفسى يعنى بىآنكه اينكس كسى را كشته باشد و بر او قصاص لازم شده * ( أَوْ فَسادٍ فِي الأَرْضِ ) * يا بىآنكه او فسادى كرده باشد در زمين يعنى شرك يا قطع طريق يا زنا به شرط احسان و غير آن از اسباب قتل * ( فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً ) * پس گوييا همهء مردمان را كشته باشد از آن حيثيت كه هتك حرمت دماء كرده و طريق سيئه وضع نموده و مردمان را بر آن دلير گردانيده و يا از حيثيت آنكه قتل واحد و جميع يكى است در استجلاب غضب الهى و عذاب پادشاهى * ( وَمَنْ أَحْياها ) * و هر كه سبب احياى نفسى شود بعفو از