الملا فتح الله الكاشاني
220
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
مواليان علىام و موكلم بر شيعيان او و چون حقتعالى تبيين حال اهل كتاب فرمود در نقض عهد و ارتكاب فواحش در عقب آن بيان حال فرزند آدم كرد كه در حق برادر خود نقض عهد نمود و مرتكب قتل او شد كه آن اعظم فواحشست تا موجب تسليهء حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله شود به آنكه نقض عهد مخصوص باهل عصر آن حضرت نبوده بلكه در قديم الايام نيز چنين بودهاند و سبب توبيخ يهودان و لهذا آن حضرت را امر فرمود به آنكه اين قصه را بر ايشان خواند بقوله * ( وَاتْلُ عَلَيْهِمْ ) * و بخوان بر اهل روزگار خود كه از جملهء اهل كتابند * ( نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ ) * خبر دو پسر آدم كه از صلب او بودند يعنى قابيل و هابيل و حسن بصرى گفته كه مراد دو مرد بودند از بنى اسرائيل و قول اول است صحيح است و حق و قوله * ( بِالْحَقِّ ) * صفت مصدر محذوفست اى ( تلاوة ملتبسة بالحق ) يعنى خواندنى در لباس حق و راستى كه هيچ شايبهء كذب در آن راه نبايد و يا حالست از ضمير اتل يعنى بخوان در حالتى كه ملتبسى به حق يا از نبأ يعنى در حالتى كه اينخبر ملتبس است بصدق و راستى و موافق آنچه در كتب متقدمهء سماويه است و بيان اين قصه بر اينوجه بوده كه بعد از قبول توبه آدم عليه السّلام و اتصال او بحوا از مجالست ايشان با يكديگر حوا بيست نوبت حامله گشت بهر بطنى پسرى و دخترى آورد مگر شيث عليه السّلام كه تنها متولد شده بود و چون بزرك ميشدند جاريه يك بطن را بپسر بطن ديگر ميدادند تا موجب كثرت توالد و تناسل شود و مرويست كه اولين فرزندان قابيل بود و دويم اقليميا و خداى تعالى بر نسل آدم بركت كرد بر وجهى كه آدم از دنيا نرفت تا كه فرزند و فرزند زادگانش چهل هزار شدند و در ميان اولاد او اقليميا در غايت حسن بود و روى درخشان و موى مشك افشان داشت و توام هابيل را ليوذا گفتندى و او را چندان جمالى نبود و چون به حد بلوغ رسيدند آدم ليوذا را بقابيل نامزد كرد و اقليميا را به هابيل اختصاص داد قابيل از اين حكم ابا نموده گفت خواهر من اجمل و احسن است و با من در رحم بوده است پس او به من اولى است آدم عليه السّلام فرمود كه حكم خداى چنين صدور يافته و مرا در اين هيچ اختيارى نيست حكم حكم او است ما محكوم فرمان و بيم قابيل مسلم نداشت و گفت تو هابيل را از من دوستتر دارى لا جرم آنچه خوبتر است به او ميدهى آدم فرمود كه اگر سخن من باور نميكنى هر يكى از شما قربانى بكنيد به آنچه قربانى ميكنيد هر كدام از شما كه قربانى او قبول گردد اقليميا از آن او باشد و ذلك قوله تعالى * ( إِذْ قَرَّبا ) * وقتى كه قربان كردند يعنى تقرب جستند هر يك از ايشان به خدا * ( قُرْباناً ) * قربانى را اين ظرف نبأ است يا حال از او و يا بدل بر حذف مضاف اى ( اتل عليهم نبأهما بنا ذلك الوقت ) و قربان اسم هر چيزى است كه به آن تقرب نمايند بسوى خدا از ذبيحه و غير آن هم چنان كه حلوان كه اسم ما يحلى است كه به