الملا فتح الله الكاشاني
202
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
دوازده بودند هر جماعتى از نسل پسرى از پسران دوازده گانه او از اين جهة حضرت موسى براى هر فرقه از آن دوازده فرق قهرمانى و كارگذارى تعيين فرمود و در آثار آمده كه حقتعالى موسى را وعده داده بود كه ارض مقدسه يعنى ايليا و اريحيا همهء ولايت شام را ببنى اسرائيل ارزانى فرمايد و اينموضع در آن وقت مساكن جباران بود و ايشان را عمالقه ميگفتند و مردمان بلند و توانا بودند از بقيهء عاد چون لشگر فرعون غرق شدند و مصر بنى اسرائيل را مقرر شد فرمان الهى در رسيد كه بارض مقدسه رويد كه هزار ديه دارد و هر ديه هزار باغ و جهاد كنيد با جباران پس موسى عليه السّلام دوازده نقيب از لشگر اختيار كرد كه هر يك كافل مهمات سبطى باشد پس با قوم خود نزديك اريحا رفتند و بعد از آن اقوام خود را گذاشته بتجسس عمالقه مشغول شدند و با يكى از جباران ملاقات كردند كه او را عوج يا عاج بن عناق گفتندى درازى او سه هزار و سيصد و سه گز بود و باقى عاديان نيز قريب به او بودند و در تيسير از هشتصد گز تا هشتاد آورده و در تفسير ابو الفتوح مذكور است كه قد او سيصد و سى و سه هزار و بيست و سه گز و ثلثى از گز بود روز ابر سر و سينهء او از ابر گذشته بودى و ابر تا به سينه او بودى و از ابر آب خوردى و ماهى از دريا بگرفتى و بر آفتاب كباب كردى و بخوردى و در ايام طوفان نوح كه آب از سر كوه ها چهار صد گز گذشته بود تا بالاى زانوى او بود و او را سه هزار سال عمر بود و عنق كه مادر او بود دختر آدم بود و هر انگشتى از انگشتان عنق سه گز بود و هر ناخنى چون داسى مرويست كه روزى از صحرا ميآمد و پشتهء هيزمى كه لايق قوت او بود برداشته بود و اين دوازده نقبا به او رسيدند چون ايشان را بديد از كوتاهى قامت ايشان تعجب كرد با آنكه هر يك از ايشان را چهل گز بالا بود پس ايشان را در دامن نهاد و دامن را در كمر زد و نزد مادر آورد و بريخت و بتعجب گفت كه اينها آمدهاند كه با ما قتال كنند و در زمين و شهر ما تصرف كنند اذن ميدهى كه پا بر ايشان مالم و ايشان را پايمال كنم مادرش گفت روا نبود ايشان را بگذار تا بروند و خبر ما را بقوم خود رسانند كه البته باز خواهند گشت و هيچكدام جرأت نخواهند كرد كه پيش آيند عوج ايشان را وا گذاشت چون ببازار آمدند هر خوشهء انگور ايشان كمتر از پنج نفر نتوانستى برداشت و پنج نفر در پوست انارشان ميگنجيدند و در روايت ديگر آمده كه ده كس در نيم پوست انارشان پنهان شدند پس بازگشتند و با يكديگر گفتند كه بنى اسرائيل را از حال اينقوم خبر نتوان داد كه نافرمانى كرده بمصر باز گردند پس عهد كردند كه اخبار ايشان پنهان دارند و ايشان را بر جنك اينقوم ترغيب نمايند پس بلشگرگاه آمدند و موسى و هارون را از حقيقت حال خبر دادند و بد دلى كرده صفت جباران را بر وجهى كه ديده بودند در ميان آوردند و دو نقيب كه يوشع بن نون بود از سبط افرائيم بن يوسف و كالب بن يوحنا از سبط يهودا