الملا فتح الله الكاشاني
177
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
غفل بيرون آمدى باز رجوع بخريطه كردندى پس معنى استقسام به ازلام طلب معرفت آن چيزى است كه قسمت كرده شود بازلام براى ايشان و گفتهاند مراد باستقسام معرفت جزور است بر انصباى معلومه چه شتران را ميكشتند و بازلام قسمت ميكردند و اين قول جمعى از مفسرانست و مفرد ازلام زلم است بفتح با ضم زاى و فتح لام چون جمل و صرد و تفأل عرب را بسيار بود بر ازلام براى هر كارى از نكاح و ختان و اختلاف در نسب و غير آن و على بن ابراهيم از حضرت صادق صلوات اللَّه عليه نقلكرده كه از لام ده بودند هفت را انصبا بود و سه را نبود آن هفت را كه انصبا بود ( فذو توام و رقيب و حلس و نافس و مسبل ) و معلى ميگفتند فذ را يك سهم بود و توام را دو و رقيب را سه و حلس را چهار و نافس را پنج و مسبل را شش و معلى را هفت و ثلاثهء باقيه را سفيح و منيح و وغد ميگفتند و شترى را ميكشتند و ميخواستند كه گوشت آن را در ميان يكديگر قسمت كنند اخراج سهام مذكوره ميكردند بر آن يا به اين وجه كه گوشت شتر را بر ده قسم منقسم ميساختند و آن ده ازلام را باجنبى ميدادند و وى بنام هر يك از ايشان بهر قسمتى از آنها مينهاد و اگر يكى از سهام غفل كه آن سفيح و منيح و غداست بنام شخصى بيرون ميآمد ثمن او را رد ميكردند و وى را چيزى از آن نميدادند و اين قسمتى از قمار است و زمخشرى در كشاف آورده كه گوشت شتر را بر ده قسم ميكردند و نزد بعضى بيست و هشت قسم و غفل را چيزى نميدادند و كسانى كه سهم ايشان بيرون ميآمد از روى انصبا اخذ آن ميكردند و به فقرا دفع مينمودند و از آن نميخوردند و بر آن افتخار ميكردند و مذمت مينمودند هر كه عام او بر سهم غفل بيرون مىآمد و او را برم مىگفتند و بعضى فضلا اسماى اقداح را در اين ابيات جمع كردهاند ( شعر ) فذو توام و رقيب ثم حلس و نافس ثم مسبل و المعلى و الوغد ثم سفيح و منيح هذه الثلاثة تهمل و لكل ما عداه نصيب مثله بعد اول اول و ببايد دانست كه اينكه حقتعالى تحريم اين ازلام فرموده يا بنا بر آنست كه نوعى از تكهتن است بدون اذنى كه از حقتعالى در آن واقع شده و يا به جهت آنكه قمار است كه منهى عنه است شرعا و اما قرعهء شرعيه هم چنان كه بروايت متواتره به صحت رسيده كه چون آن حضرت ارادهء سفر ميفرمود ميان زوجات قرعه ميفرمود بنام هر كدام كه قرعه بر ميآمد او را مستصحب خود ميگردانيد از اين قسم نيست زيرا كه حضرت اخذ آن فرموده باذن حقتعالى پس قرعه كاشف بود از معلوم حقتعالى و همچنين آنچه اصحاب تداول مينمودند از استخاره برقاع و حصى و سبحه و آنچه فقها استعمال آن ميكنند از رقاع در امور مشكله از شارع و اهل بيت او صلوات اللَّه عليهم نقل نمودهاند پس طعنى در آن نرود و نزد مجاهد مراد باستقسام و بازلام كعاب و فارس و روم است كه به آن قمار بازى ميكنند و ابو سفيان بن وكيع گفته كه مراد به آن نرد و شطرنج است و بر هر تقدير * ( ذلِكُمْ ) * اين استقسام بازلام * ( فِسْقٌ ) * بيرون رفتنست