الملا فتح الله الكاشاني

120

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و مجاهد و حسن و قتاده و جماعتى ديگر منقولست و زجاج گفته كه معنى آنست كه ايشان احكام و اغراض را در خلق خدا بگردانيدند چه حقتعالى چهار پايان را آفريده تا به آن منتفع شوند ايشان آن را بر خود حرام گردانيدند ( بحيره و سائبه و شمس و قمر و خشب ) را براى آن آفريده تا مسخر او باشند در منافع عباد و ايشان از آن عدول كرده عبادت آنها كنند و حمل آيه بر تغيير دين اولى است جهت آنكه اينوجه شامل جميع تغيرات شرعيه ست * ( وَمَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ ) * و هر كه فرا گيرد شيطان را * ( وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّه ) * دوستى بدون خداى به آن توجه كه هر چه شيطان فرمايد به آن اقدام نمايد و مجاوزت نمايد از طاعت خدا بطاعت او و امر او را بر امر خدا اختيار كند * ( فَقَدْ خَسِرَ ) * پس بدرستى كه زيان كند * ( خُسْراناً مُبِيناً ) * زيانى روشن چه سرمايهء عمر و قوت از دست بدهد و بىبهره مانده زيان كند بفوات بهشت و حصول دوزخ و هيچ خيراتى به آن نمىرسد كه شخصى تبديل مكانى كند كه در بهشت نامزد او باشد بمكانى از دوزخ * ( يَعِدُهُمْ ) * وعده مىدهد ايشان را شيطان به آنچه وفا نكند * ( وَيُمَنِّيهِمْ ) * و در آرزو ميافكند ايشان را به چيزى كه به آن نرسند و نيابند * ( وَما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ ) * و وعده نمىدهد ايشان را شيطان * ( إِلَّا غُرُوراً ) * مگر فريب و خداع كه عبارتست از اظهار نفع در آنچه متضمن ضرر است به صورت نفع بمردمان مينمايد و آن بخواطر باطله و وساوس فاسده است و يا بلسان اولياى خود * ( أُولئِكَ ) * آن گروه كه پرستندهء بتانند و متابع شيطان * ( مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ ) * جاى ايشان دوزخ است * ( وَلا يَجِدُونَ ) * و نيابند ايشان * ( عَنْها مَحِيصاً ) * از دوزخ گريز گاهى كه به آنجا نقل كنند و از شدت عذاب به آن ملتجى شوند عنها حالست از * ( مَحِيصاً ) * نه صلهء او زيرا كه محيص اسم مكانست و اگر مصدر باشد پس عمل در ما قبل خود نتواند كرد و بعد از ذكر وعيد بيان وعد مىكند كه * ( وَالَّذِينَ آمَنُوا ) * و آنان كه گرويده‌اند * ( وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) * و كرده‌اند عملهاى پسنديده * ( سَنُدْخِلُهُمْ ) * زود باشد كه درآريم ايشان را * ( جَنَّاتٍ تَجْرِي ) * ببوستانهايى كه مىرود * ( مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ ) * از زير درختان آن جويها * ( خالِدِينَ فِيها ) * در حالتى كه اينان درآمدگان باشند در آن * ( أَبَداً ) * هميشه اين تأكيد خلود است يعنى خلودى بر سبيل تأييد كه هرگز سمت انقطاع نپذيرد * ( وَعْدَ اللَّه ) * وعده كرد خدا وعده كردنى * ( حَقًّا ) * راست كرد سخن خود را راست كردنى مأخوذ از حق الامر بمعنى يحققه و يا حق است اينوعده حق بودنى