الملا فتح الله الكاشاني

107

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

سلاح با مرض يا حصول اذا به آن و همچنين است اگر مانع احد واجبات صلاة باشد لقوله تعالى * ( وَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ ) * چهارم در آيه دلالت است بر ارجحيت صلاة جماعت به جهت امر در حالت خوف بمحافظت بر آن پنجم قوله * ( وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ ) * اشاره است بوجوب اخذ سلاح و حذر زيرا كه معنى آنست كه اگر غافل شويد ميل كنند بر شما بيكبار و كار بر شما دشوار سازند ششم در آيه و نزول آن معجزهء حضرت رسالت است صلَّى اللَّه عليه و آله زيرا كه نزول آيه در وقتى بود كه رسول صلَّى اللَّه عليه و آله در عسفان بود و مشركان در ضجنان پس توقف كردند تا رسول نماز ظهر را با اصحاب ادا فرمود و بعد از آن يكديگر را تعيير و سرزنش كردند كه چرا در حين نماز بر سر ايشان هجوم نكرديم و بعضى گفتند ايشان را نماز ديگر هست كه نزد ايشان احب و افضل از اين نماز است مراد ايشان نماز عصر بود پس صبر كنيد تا در اثناى آن نماز بر ايشان هجوم كنيم حقتعالى اين آيه را انزال فرمود و حضرت را بصلاة خوف تعليم داد چنان كه گذشت هفتم چون ايشان را امر كرد باخذ حذر ايشان متوهم شدند از آنكه عدو بر ايشان هجوم خواهد كرد به جهت قوت و مخادعهء ايشان حقتعالى ازالهء اين وهم كرد بكريمهء * ( إِنَّ اللَّه أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً ) * يعنى متوهم مشويد كه حقتعالى اهانت ايشان نمايد بسيف اسلام چه فعل او سبحانه بسيار هست كه به اسبابست اگر گويند كه تعليق اخذ بحذر مجاز است و باسلحه حقيقت اگر مراد احدهما است ديگرى جايز نيست و اگر مراد هر دو است باطل است زيرا كه استعمال لفظ در حقيقت و مجاز ممنوع است گوئيم منع آن بر وجه حقيقت است نه مطلقا پس جايز است ارادهء هر دو بر سبيل مجاز و يا احدهما منصوب باشد بملفوظ و ديگرى بمقدر مانند ( علقتها تبنا و ماء باردا ) اى سقيتها و چون تذكر بذات الهى موجب استعداد بنده است بفيض ربانى و ورود در رحمت و نعمت بر او و دفع زحمت و نقمة از او و از اينجهة بعد از امر بصلاة خوف ميفرمايد كه * ( فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ ) * قضا اينجا بمعنى فعل است و اتيان نمودن بشيء كقوله تعالى فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ يعنى پس چون كرديد نماز خوف را و آن را بجا آورديد بر وجه ادا و فارغ شديد از آن * ( فَاذْكُرُوا اللَّه ) * پس ياد كنيد خدا را * ( قِياماً ) * در حالت ايستادن كه شمشير ميزنيد * ( وَقُعُوداً ) * و در حال نشستن كه تير مياندازيد * ( وَعَلى جُنُوبِكُمْ ) * و در حالتى كه به پهلوهاى خود افتاده‌ايد و زخم خورده‌ايد و قول اشهر و اكثر آنست كه ياد كردن خداوند است در همه حال و در زاد المسير آورده كه ذكر بمعنى خوف است يعنى بترسيد از خدا قياما و بوقت نصرت در امور و قعود او در حال اشتغال با كل و شرب و مصاحبت با خلق وَعَلى جُنُوبِهِمْ و در زمان توجه بمنام و مژدهء ان لا تخافوا نتيجهء اين خوفست * ( فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ ) * پس چون بياراميديد و از خوف ايمن