الملا فتح الله الكاشاني
87
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
چيزها برزق و حفظ يعنى روزى دهنده و نگهدارندهء همهء مكوناتست و گويند قيوم بمعنى عالمست بجميع امور كما يقال فلان ( يقوم بهذا الكتاب اى يعلم ما فيه ) و نزد سعيد بن جبير و ضحاك بمعنى دائم الوجود است چنان كه به اين مفسر شد و حسن گفته كه معناه ( القائم على كل نفس بما كسبت حتى يجاريها من حيث هو عالم بها ) انس بن مالك روايت كرده كه بيشتر دعاى رسول ( ص ) اين بودى كه يا حى يا قيوم از عبد اللَّه عباس روايتست كه بهترين نامهاى خدا الحى القيوم است ابو امامه روايت كند كه بهتر و مهتر نام خدا در سه سوره است يكى از سورة البقره * ( اللَّه لا إِله إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ) * دوم در آل عمران الم اللَّه لا إِله إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ سيم در طه و عنت الوجوه للحى القيوم و در خبر است كه اين هر دو اسم دافع جميع بلايا است و نيز در صفات كمال خود مىفرمايد كه * ( لا تَأْخُذُه سِنَةٌ ) * فرا نگيرد او را مقدمهء خواب كه آن را نعاس گويند و اين فتوريست كه مقدمهء خواب است * ( وَلا نَوْمٌ ) * و نه خواب كه مبطل حواس ظاهره است و آن حالتيست كه عارض حيوان مىشود از استرخاى اعصاب دماغ به جهت رطوبات ابخرهء متصاعده بحيثيتى كه حواس ظاهره از احساس معطل ماند و تقديم سنه بر نوم بر آنكه قياس مبالغه عكسست بنا بر ترتيب وجود است اصم گفته كه سنة غفلتست و نوم خواب يعنى او سبحانه منزه است از غفلت و خواب و نزد حسن سنه كسل است و اين جمله نفى تشبيه است و تاكيد اينكه او حى و قيوم است چه هر كرا كه نعاس يا نوم فرا گيرد ماوف الحياة خواهد بود و قاصر در حفظ و تدبير و لهذا ترك عاطف فرموده در آن و در جملى كه بعد از آن است حاصل كه قديم تعالى از خود نفى سنه و نوم نموده بر سبيل تمدح زيرا كه آن افتست و آفت و نقص بر او روا نيست چه سبب تغير است و تغير بر او جايز نيست و نيز نوم برادر موتست و او سبحانه حى و قيوم است جابر عبد اللَّه انصارى گفته كه از حضرت رسالت ( ص ) پرسيدند كه در بهشت خواب باشد آن حضرت فرمود نه زيرا كه خواب برادر مرگ است كه النوم اخ الموت و در بهشت مرگ نباشد ابو هريره از آن حضرت روايت كند كه قوم موسى وى را گفتند كه هل ينام ربك آيا خداى ترا خواب باشد فرمود بار خدايا بمقوله اينجماعت عالمى خطاب آمد كه اى موسى ترا بر اين تنبيه كنم يك شبانه روز خواب مكن موسى امتثال امر الهى كرده يك شبانه روز خواب نكرد پس فرشتهء فرستاد با دو شيشه تنگ و گفت حقتعالى ميفرمايد امشب اين دو شيشه را در دست نگهدار تا روز شود موسى به حكم الهى آن شيشه ها را در دست نگاه داشت و خود را ضبط ميكرد تا خوابش نبرد عاقبت الامر خواب بر او غلبه كرد و دستهايش بهم باز آمده شيشها بر يكديگر خورد و شكسته شد موسى از خواب در آمد و شيشها را شكسته ديد پريشان شد جبرئيل آمد و گفت حق سبحانه