الملا فتح الله الكاشاني
76
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
نشانهاى روشن بر نبوت پيغمبران يعنى اگر مشيت خدا بودى بجبر و قهر منع اقتتال و اختلاف ايشان كردى و اگر چنين كردى اختيار مرتفع بودى و تكليف ساقط شدى و اين منادى حكمت و مصلحت است * ( وَلكِنِ اخْتَلَفُوا ) * و لكن اختلاف كردند * ( فَمِنْهُمْ ) * پس بعضى از ايشان * ( مَنْ آمَنَ ) * كس بود كه به اختيار خود گرويد و بر دين اسلام ثبات ورزيد و ملازم دين پيغمبر شد * ( وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ ) * و از ايشان كس بود كه نگرويد و از دين حق اعراض نمود و اين تعرض است بيهود و نصارى كه بعد از موت عيسى ( ع ) از راه راست منحرف شدند * ( وَلَوْ شاءَ اللَّه ) * و اگر خواستى خدا ايشان را مضطر و ملجا بايمان سازد * ( مَا اقْتَتَلُوا ) * اختلاف نكردندى مخالفت را كه بلفظ اقتتال ايراد كرده ذكر مسبب است و ارادهء سبب چه وقوع قتال بسبب اختلافست و تكرار آن به جهت تاكيد است * ( وَلكِنَّ اللَّه ) * و لكن خداى * ( يَفْعَلُ ما يُرِيدُ ) * مىكند آنچه ميخواهد از مقتضيات حكمت كه آن زمام اختيار و اقتدار است در قبضهء بندگان و عدم الجاى ايشان چه الجا و اضطرار منافى حكمت است و فعل حقتعالى عين حكمت و مصلحت است در خبر است كه مردى نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد در حرب صفين و گفت ( اخبرنا عن مصيرنا الى الشام أ كان بقضاء من اللَّه و قدره ) خبر ده ما را از رفتن ما بشام كه آن بقضاء و قدر خدا بود يا نه فرمود كه و اللَّه ما هبطنا واديا و لا علونا تلعة و لا طئنا موطئا الا بقضاء من اللَّه و قدره يعنى به خدا كه در هيچ موضع هبوط و صعود نكرديم و هيچ جا گام ننهاديم مگر به قضا و قدر او سبحانه اعرابى گفت يا امير المؤمنين ( فعند اللَّه احتسب عنائى ) پس رنجى كه در اين راه به ما رسيد ما را در آن مزدى نباشد و حساب بر آن نزد خدا باشد حضرت فرمود كه ان اللَّه قد اعظم لكم الاجر فى مسيركم و انتم مسافرون فى مقامكم او انتم مقيمون و لكم تكونوا فى شيء من حالاتكم مكروهين و لا اليها مضطرين و لا اليها مجبرين يعنى او سبحانه مزد شما را عظيم گردانيد در رفتن شما به سفر و در ايستادن سفر در موضع اقامة و در هيچ حالات خود مكره و ملجا و مضطر نبودهايد شامى گفت ( و كيف هذا و القضاء و القدر ما فاتا و عنهما كان مسيرنا و انصرافنا ) اين چگونه باشد و حال آنكه قضا و قدر ما را اينجا كشيده و رفتن و باز گشتن ما از قضاى خداست امير المؤمنين ( ع ) فرمود اى شامى واى بر تو گمان ميبرى كه مرا قضاى لازم و قدر متحتث است اگر چنين بودى ثواب و عقاب باطل شدى و وعد و وعيد ساقط گشتى و امر و نهى بى فايده ماندى و محسن به ثواب احسان اولى نبودى از مسيء و مسيء اولى نبودى از محسن بعقاب اين سخن بت پرستان است و جنود شيطان و خصمان رحمن و شهود