الملا فتح الله الكاشاني

471

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و محلل آن و در كنز مذكور است كه جوهرى در صحاح آورده كه ( استمتع بمعنى تمتع و الاسم منه المتعه ) و ما موصوله است و گويند بمعنى آنست كه آن چيزى كه منتفع شده‌ايد به آن از نسا كه جماع است يا تقبيل يا نظر پس بدهيد اجور ايشان را و اين قول فاسد است بلكه مراد به آن نكاح متعه است چنان كه عنقريب سمت تحرير و تقرير خواهد يافت و قوله فَرِيضَةً حالست از اجور يعنى در حالتى كه آن مهور معروض و مقدر است و بدون آن استمتاع جايز نيست و يا صفت مصدر محذوفست اى ايتاء مفروضا و يا مصدر مؤكد است وَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ و هيچ وبالى و گناهى نيست بر شما كه ازواج و زوجاتيد فِيما تَراضَيْتُمْ در آنچه از يكديگر راضى شويد بِه به آن چيز مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ از پس آن مهر كه فرض شده باشد در زمان عقد يعنى آنچه زن ابرا كند از مهر و مرد در عوض آن چيزى بوى دهد يا زن از مهر كم كند و مرد زياده سازد و گفته‌اند مراد تراضى در نفقه است يا در صحبت و مفارقت و صاحب كنز گفته كه اين اشاره است به آنكه متعاقدين را جايز است كه بعد از انقضاء مدت متعه در اجرت و اجل افزايند يا از هم مفارقت نمايند و اينكه بعضى گفته‌اند كه مراد به اين عقد دائمى است و معنى آنست كه ( لا جناح عليكم فيما تراضيتم من الإبراء من المهر و الافتداء ) قوليست مرجوح و تحقيق اين انقا مذكور مىشود إِنَّ اللَّه كانَ عَلِيماً بدرستى كه خداى تعالى هست دانا بمصالح شما و از جملهء آن اباحهء متعه است حَكِيماً محكم كار در مهمات نكاح و واضع اشياء در مواضع آن پس به جهت اين وضع متعه نموده براى شما تا در زنا و لواطه نيفتيد كما قال على ( ع ) لولا ان عمر نهى عن المتعة مازنى الا الاشقياء يعنى امير المؤمنين ( ع ) فرموده كه اگر عمر نهى مردمان از متعه نميكرد هيچكس زنا نميكرد مگر كسانى كه شقى و بدبخت بوده باشند و در روايت ديگر الاشفاء واقع شده يعنى مكر نادر الوقوع و چون اين معنى بر صحيفهء خواطر منقش شد بدانكه آيه دلالت صريحه دارد بر اباحهء عقد نكاح متعه از چند وجه يكى آنكه لفظ شرعى محمول است بر حقيقت شرعيه هم چنان كه در اصول مقرر شده و خلافى نيست در آنكه نكاحى را كه مشترطست باجل و مهر متعه ميگويند و فاعل آن متمتع و مؤيد اينست قول جوهرى كه مذكور شد اگر مخالف گويد چرا جايز نباشد كه مراد به آن عقد دائمى باشد زيرا كه انتفاع به آن حاصل مىشود پس به اين اعتبار آن را متعه گويند و صدق آيه مؤيد اينست چه آن متضمن انتفاى احسانست و معلومست كه متعهء محصن جايز نيست نزد شما گوئيم جواب از اول مبين شد كه لفظ استمتاع حقيقت در متعه است پس اگر دلالت بر غير آن كند مجاز يا اشتراك لازم آيد و اين هر دو خلاف اصلند و اگر دلالت بر قدر مشترك كند مفهوم