الملا فتح الله الكاشاني

441

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

نزد ما و فقهاى اربعه گفته‌اند كه زايد بر ثلث براى اخوه است بنا بر قائل شدن ايشان بتعصيب پس نزد ايشان اخوه حاجب امند نه حاجب نفس خود و چون اينمعنى بر صفحهء خاطر منقش شد بدانكه در اينجا چند فايده است اول آنكه نزد ما حجب اخوه مشروطست به چند شرط اول وجود اب دويم عدد مذكور سيم آن كه كافر و قاتل و رق نباشند چهارم همهء ايشان منفصل باشند نه حمل پنجم آنكه از ابوين باشند از اب دويم از فوايد مذكوره آنست كه حجب اخوه مرام را بجهة توفير نصيب است زيرا كه اب ميت بجهة وجود اخوه او صاحب عليه است پس حكمت مقتضى توفير است بر او تا بر ايشان اتفاق نمايد سيم اگر كسى سؤال كند كه چگونه اخوين حاجب باشند چنان كه مذكور شد و حال آنكه اين منافى لفظ جمعى است كه منطوق آيهء كريمه است جواب گوئيم چون اجماع بر اين منعقد شده پس واجبست تاويل به آنكه اگر اخوه بلفظ تثنيه واقع ميشد متناول جمع نمىبود نه حقيقت و نه مجازا بخلاف لفظ جمع كه بر مثنى تغليب ميتوان كرد مانند تغليب مذكر بر مؤنث و مخاطب بر غايب حاصل كه تغليب اشرف بر اخس جايز است و جمع اشرفست زيرا كه متضمن معنى زيادتيست و لهذا در جمع سلامت بعضى امور شرط است كه در مثنى شرط نيست و آن عقلست و غير آن و ديگر آنكه مثنى جمعست در لغت هم چنان كه زمخشرى گفته و عرف طاريست بر لغت و در اصول مقرر شده است تقدم حقيقت عرفيه و لهذا اگر شخصى گويد كه فلانه طالق محولست بر ازاله غير نكاح نه غير آن از ازالهء رق يا حبس يا غير آن و از ابن عباس منقولست كه حجب بدون ثلثه و ما زاد نيست و اجماع بر خلاف اينست چهارم آنكه حق آنست كه مراد بقوله * ( لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً ) * نفع اخرويست به آنكه بعضى ارحام شفاعت بعضى ديگر كنند پس اگر درجهء والد ارفع باشد شفاعت ولد خود كند در رفع درجه او به مثل خود و به عكس و نزد بعضى مراد نفع دنيويست و گويند مراد وجوب نفقه است از طرفين اگر احدهما محتاج باشند بدون ديگرى يعنى اگر اب محتاج باشد ولد بر او انفاق نمايد و به عكس و نزد جماعتى ديگر آنست كه نميدانيد كه كدام از شما پيش از صاحب خود فوت مىشود تا منتفع شود صاحب وى بمال او و بعد از ذكر ميراث ابوين و اولاد در بيان ميراث ازواج ميفرمايد كه * ( وَلَكُمْ ) * و مر شما را است اى شوهران * ( نِصْفُ ما تَرَكَ ) * نيمهء آن چيزى يعنى آن تركه كه گذارند * ( أَزْواجُكُمْ ) * زنان شما * ( إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ ) * اگر نباشد مر آن زنان را فرزند خواه يكى و خواه بيشتر خواه از شما و خواه از غير شما خواه مذكر و خواه مؤنث خواه صلبى و خواه ولد ولد و خواه ولد ولد ولد هر چند پائين رود * ( فَإِنْ كانَ لَهُنَّ وَلَدٌ ) * پس اگر باشد مر آن زنان را فرزند بهر وجه كه باشد * ( فَلَكُمُ الرُّبُعُ ) * پس شمار است چهار يك * ( مِمَّا تَرَكْنَ ) *