الملا فتح الله الكاشاني
426
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
ثواب كسى داشته باشد كه اسيرى از فرزندان اسماعيل آزاد كرده باشد و چون به جهت ارضاع از خواب برخيزد و از خواب محروم مانند در هر شب هم چنان ثواب آزاد كردن بندهء از اولاد اسماعيل براى او بنويسند و بعد از آن فرمود كه اين ثواب مخصوص باشد بمؤمنات صالحات و خاشعات صابرات كه كفران نكند زن برگشت و گفت اين فضلى است عظيم اگر مشروط به اين شروط نبودى و نزد ابن زيد مراد بسفها فرزندان نابالغاند سعيد بن جبير گفت كه مراد مال يتيمى است كه در دست ولى او باشد و در كنز العرفان آورده كه تخصيص سفها به نسا يا اولاد يا يتامى عدول است از ظاهر و خروج از حقيقت و تخصيص عموم كه بر خلاف اصل است و ديگر آنكه سفيه در عرف فقها كسى است كه اموال خود را در غير اغراض صحيحه صرف كند و مستوجب حجر باشد پس هر كه متصف بسفاهت باشد در آيه داخل باشد خواه زن و خواه اولاد بالغ يا نابالغ * ( وَارْزُقُوهُمْ ) * و بهره دهيد اين سفها را يعنى وظيفه مقرر كنيد * ( فِيها ) * در آن مالها به قدر كفاف ايشان * ( وَاكْسُوهُمْ ) * و بپوشانيد و جامه دهيد ايشان را به قدر حال ذكر فيها بدون منها به جهت دلالت است بر آنكه مأكول و ملبوس ايشان در آن اموالست يعنى اموال ايشان را مكان رزق و كسوة ايشان گردانيد به اين وجه كه تجارت نمائيد در آن و از نفع آن تحصيل چيزى كنيد كه احتياج به آن داشته باشند كه از اصل المال انفاق ننمايند و به جهت آن در اندك زمانى سمت فنا و زوال پذيرد و يا آنكه معنى آنست كه روزى در اموال ايشانست و بنا بر اول ممكن است احتجاج بر وجوب بكسب بمال مولى عليه بجهة ظاهر امر به جهت آنكه نفقه مفنى آن نشود و احتمال عدم وجوب نيز دارد بجهة آنكه اصل عدم وجوبست و حق آنست كه واجبست استنماى آن به قدر نفقه و اما زياده بر اين مندوبست * ( وَقُولُوا لَهُمْ ) * و بگوئيد مر ايشان را بعد از منع * ( قَوْلًا مَعْرُوفاً ) * سخنى نيكو و پسنديده كه نفوس ايشان به آن خوشحال گردد و مثل آنكه اگر يتيم باشد گويند كه اين مال از آن تو است و من خزينه دار توام و در وقت بلوغ تسليم تو خواهم كرد و حفظ او نمايد بر سلوك نمودن در طريق صواب نزد تصرفات او در اموال خود و زنان را نيز وعده كنيد كه دل ايشان به آن خوش شود و در آيه دليل است بر جواز حجر بر يتيم در حين بلوغ و عدم رشد او زيرا كه حقتعالى منع فرموده است از رفع مال بسفها و نيز دليل است بر وجوب وصيت هر گاه ورثه سفيه باشند زيرا كه وصيت در اين صورت بمنزلهء اعطاى مالست باهل سفه و در كنز العرفان نيز آورده كه علت منع ايتاى اموال بسفها سفه است چنان كه از سياق آية معلوم مىشود خواه آنكه سفيه صبى باشد يا بالغ و خواه آنكه با صفت سفه بالغ شود و يا بعد از بلوغ و رشد طارى شود بخلاف ابى حنيفه كه حكم بحجر نميكند بر بالغ عاقل به جهت سفه و تبذير و