الملا فتح الله الكاشاني
392
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
مىشود ميان مردمان مملوك او سبحانه است پس چيست اين جماعت را كه بخيلى ميكنند بمال او ( و ما احسن ما قال ) اين مال خداست صرف كن در ره او امساك بمال ديگرى چند كنى محققان گفتهاند كه ميراث فى الحقيقت چيزى را ميگويند كه بملك كسى درآيد و پيش از آن در ملك او نبوده باشد پس اسناد ميراث باموال اهل آسمان و زمين بر وجه مجاز باشد چه آن عارية است در دست ايشان و بحسب حقيقت از آن خداوند است كه وَلِلَّه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ پس چون اهل آسمان و زمين بميرند عاريت به صاحب او باز ماند و در اين سخن اشاره است به اينكه بخيل را فى نفس الامر مال نباشد و آن چه دارد از آن حقتعالى است پس بمال ديگرى بخل ورزيدن غايت غباوت و نهايت شقاوت باشد * ( وَاللَّه بِما تَعْمَلُونَ ) * و خدا به آنچه ميكنيد از انفاق و امساك * ( خَبِيرٌ ) * داناست پس همهء شما را بر وفق منع و عطا جز او سزا دهد اين تاكيد است براى وعد و وعيد در انفاق مال و امساك آن حاصل كه منطوق آيه حث است بر انفاق و منع از امساك پيش از آنكه اموال بمعرض زوال درآيد بموت يا به غير آن از حوادث روزگار پس عاقل بايد كه مسارعت كند در انفاق و به آن بخل نورزد و حريص نشود بر امساك آن چه آن موجب وزر و و بال اوست و فراغت بال و ترفا حال ديگران در آن جهان و اين جهان چنان كه از حضرت رسالت ( ص ) مرويست كه اشد ندامت من كان له مال و لم يخرج حقوقه و مات و انتقل الى وارثه و اخرج حقوقه و اذا كان يوم القيمة يوضع ماله على الميزان و يؤمر الى جهنم بسبب ماله و يؤمر الوارث الى الجنة بسبب مال غيره سختترين حسرت و ندامتى آنست كه كسى را مالى باشد و اخراج حقوق آن نكند و بميرد و آن مال منتقل بوارث شود و آن وارث اخراج حقوق آن كند و چون روز قيامت شود مال آن مورث را در ميزان عمل او نهند و او را امر كنند بدوزخ بسبب مال او و وارث را امر كنند ببهشت بسبب مال غير او و نيز از آن حضرت مأثور است كه ان رجلا له ثواب سبعين نبيا و له و له خصم واحد به نصف دابق لا يدخل الجنة يعنى مردى كه او را ثواب هفتاد پيغمبر باشد و او را خصمى باشد كه نيم هبه در ذمه او داشته باشد ببهشت نرود و مرويست كه چون آيهء مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّه قَرْضاً حَسَناً بر پيغمبر ( ص ) نازل شد بعضى از يهود چون حى بن اخطب و فنحاص بن عازورا و امثال ايشان گفتند كه خدا درويش است كه از ما قرض ميطلبد و ما توانگر حقتعالى اين آيه فرستاد كه * ( لَقَدْ سَمِعَ اللَّه ) * بدرستى كه شنيد خدا يعنى علم او تعلق گرفت * ( قَوْلَ الَّذِينَ قالُوا ) * بسخن آنان كه گفتند * ( إِنَّ اللَّه فَقِيرٌ ) * بدرستى كه خدا درويش است * ( وَنَحْنُ أَغْنِياءُ ) * و ما توانگريم بعد از آن بر سبيل تهديد فرمود كه * ( سَنَكْتُبُ ) * زود باشد كه بنويسيم يعنى