الملا فتح الله الكاشاني
390
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
شيعيان خود را ميدانستند تا روز قيامت و بر همهء اسامى ايشان و اباء ايشان اطلاع داشتند بواسطهء اخبار پيغمبر ( ص ) بود ايشان را چه ايشان مخزن علوم نبويه بودند و كتابى كه متضمن جميع حوادث و وقايع است تا روز قيامت نزد ايشان بود و بطريق ارث از پيغمبر ( ص ) بفاطمه ( ع ) رسيده بود و از او بايشان ( صلوات اللَّه عليهم ) رسيده چنانچه باحاديث صحيحه ثابت شده و در آيه دلالت است بر آنكه بندهء با ايمان و تقوى مستحق ثواب مىشود خلاف مر كسانى را كه قائلند به آنكه ثواب محض تفضل است و بدانكه اهل نفاق هم چنان كه از جهاد امتناع ميكردند و در آن تعلل مىنمودند و معذرت غير مقبول ميگفتند در انفاق حقوق ماليه مانند زكات و خمس و غيره نيز اطاعت نميكردند از اين جهت حق سبحانه در عقب آن فرمود كه * ( وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ ) * و نپندارند آنان كه از روى دنائت همت * ( يَبْخَلُونَ ) * بخل مىكنند * ( بِما آتاهُمُ اللَّه ) * به آنچه حقتعالى ايشان را داده است يعنى اموال دنيويه * ( مِنْ فَضْلِه ) * از فضل و كرم خود * ( هُوَ خَيْراً لَهُمْ ) * كه آن بخل بهتر باشد مر ايشان را و غير نافع و ابن كثير و ابو عمرو و كسايى بخطاب ميخوانند يعنى مپندار آنان را كه بخيلى ميكنند كه بخل ايشان را بهتر باشد و بنا بر قراءة اول مفعول اول تحسبن محذوف است و هو ضمير فصل است و محلى از اعراب ندارد و تقدير اينست كه ( و لا يحسبن لبخلاء بخلهم هو خير لهم ) يعنى بايد كه نپندارند بخيلان كه بخل ايشان بهتر باشد مر ايشان را بل نه چنين است بلكه * ( هُوَ ) * آن بخل * ( شَرٌّ لَهُمْ ) * بدتر است مر ايشان را هم در دنيا بذهاب بركت از اموال و هم در آخرت باستحقاق شدايد اهوال * ( سَيُطَوَّقُونَ ) * جملهء مستانفه است براى بيان شريت بخل يعنى زود باشد كه در گردن طوق كرده شوند * ( ما بَخِلُوا بِه ) * آنچه بخل كردند به آن از مالها و زكات و ساير حقوق واجبه از آن اخراج نكردند و اين فضيحت ايشان را واقع باشد * ( يَوْمَ الْقِيامَةِ ) * در روز رستخيز چنان كه در حديث آمده كه هر كرا حق سبحانه مالى عطا فرموده و آن كس از روى بخل زكات آن ادا ننموده تمثيل و تصوير كنند روز قيامت مال او را به صورت مارى بزرگ كه از بسيارى زهر و حدت او موى بر سر او نمانده باشد و دو نقطه سياه بر زبر چشمهاى وى آشكارا بود و چنين حيه خبيثترين حيا است پس آن مار بيايد و طوق كردن او شده هر دو كنارهء روى وى و دهن او را بگيرد و زبان تقريع و توبيخ گشاده گويد ( انا مالك انا كنزك ) من آن مال توام كه در دنيا بدان لاف مبالات ميزدى و گنج توام كه بسبب آن طرح مفاخرت بر اقران مىافكندى و نعم ما قيل گنج را از دل برون كن مال را بفكن ز چشم مال تو ماراست در معنى و گنجت اژدها است و نيز ابن مسعود از پيغمبر ( ص ) روايت كرده كه ما من رجل يمنع زكات ماله الا