الملا فتح الله الكاشاني

351

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْه ) * و هر كه برگردد بر هر دو پاشنهء خود يعنى مرتد شود يا ترك جهاد كند * ( فَلَنْ يَضُرَّ اللَّه ) * پس ضرر نرساند بدان برگشتن خود خداى را * ( شَيْئاً ) * چيزى و ورود مضار و منافع برو روا نيست بلكه ضرر او بنفس شما راجع و منقلب مىشود * ( وَسَيَجْزِي اللَّه ) * و زود باشد كه جزا دهد خدا * ( الشَّاكِرِينَ ) * سپاس دارندگانرا بر نعمت اسلام بثبات ورزيدن بر آن چون انس بن مالك و امثال آن كعب بن مالك روايت كند كه من اول كسى بودم كه رسول ( ص ) را ديدم كه از مغاك برآمده بود و بر بالاى صخره ايستاده و چشم آن حضرت را ديدم كه از زير مغفر ميدرخشيد و مردمان را بآواز بلند بجانب خود دعوت ميكرد و ايشان را از انهزام منع ميفرمود من چون وى را بديدم ندا كردم كه ( يا على يا معاشر المسلمين ابشروا هذا رسول اللَّه ) اصحاب متوجه شده برو جمع شدند و بنياد كارزار كردند تا آنكه حقتعالى نصرت ارزانى فرمود و از امير المؤمنين ( ع ) روايتست كه فرمود كه چون نداء ( الا ان محمدا قد قتل ) برآمد من يقين دانستم كه آن حضرت مقتول نشده زيرا كه واثق بودم برحمت و عهد خدا و ليكن چون باز آمدم و او را در موضع خود نديدم گمان بردم كه فرشتگان وى را به آسمان برده‌اند در اين فكر بودم كه آن حضرت پيدا شد گفتم يا رسول اللَّه كجا بودى كه نزديك بود روح ما به جهت ناديدن تو از تن مفارقت كند در اين سخن بودم كه جمعى بر آن حضرت حمله كردند فرمود يا على شر ايشان را از من دفع كن از ميان ايشان ابى بن خلف الجحمى نگاه كرد رسول را ديد در ميان جمعى اندك قصد آن حضرت كرد و گفت لا نجوت ان نجوت نرهم از اصحاب تو اگر تو برهى از دست من صحابه گفتند يا رسول اللَّه دستورى فرما تا يكى از ما بمبارزت او رود رسول ( ص ) فرمود بگذاريد تا نزد من آيد و آن ملعون قبل از واقعهء احد هر بار كه رسول را ديدى گفتى ماديانى دارم و هر روز به او چند رطل ارزن مىدهم تا بر پشت او سوار شده ترا بقتل آرم رسول ( ص ) فرمودى كه من ترا ميكشم نه تو مرا و چون روز احد برابر آن حضرت آمده قصد او كرد رسول حربه را از دست حارث بن اسد الضمه بگرفت و بر گردن او زد و اندك اثرى مانند خدشهء در او پيدا شد و از اسب درافتاد و بانگ و فرياد برآورد كه قتلنى محمد محمد مرا بكشت او را از آنجا برگرفتند و او را گفتند كه اين جراحترا چندان اثرى نيست چرا فرياد ميكنى گفت و اللَّه محمد طعنهء بر من زد كه اگر بر همهء ربيعه و مضر زدى همه هلاك شدندى و اين به جهت آنست كه او پيوسته مرا ميگفت كه من كشندهء توام اگر هيچ بر من نزدى بيم كشتن من بودى چه جاى آنكه ضربتى به من زده پس آن روز زنده بود و در شب بدوزخ رفت بدانكه اسم حضرت رسالت ( ص ) محمد و محمود و احمد است محمد از محمود بليغتر است و احمد از هر دو ابلغ و