الملا فتح الله الكاشاني
315
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
به خدا كه امروز از تو مفارقت نكنم تا آنكه تو را بدوزخ رسانم به اين شمشير پس دو نوبت ضربت در ميان ايشان مختلف شد آخر امير المؤمنين ( ع ) درآمد و ضربتى بر پيش سر او زد كه نيمهء سر او را با يك چشم و يك جانب روى او پران ساخت لوا از دستش بيفتاد و فرياد كرد و بجهنم پيوست برادر او مصعب لوا را برداشت و بر افراشت عاصم بن ثابت او را تيرى بزد و بيفكند بعد از آن عثمان كه برادر ديگرش بود لوا را بر گرفت عاصم او را نيز تيرى بزد و بكشت و از عقب آن بندهء از ايشان كه صواب نام داشت بسيار دلير بود بيرون آمد و لوا بر گرفت امير المؤمنين ( ع ) ضربتى بر دست راست او زد و بينداخت وى لوا بدست چپ گرفت او را نيز بينداخت لوا بر سينه خود نهاد و بساعد او را نگه داشت امير المؤمنين ( ع ) ضربتى بر كله سر او زد تا به حلق بشكافت و بيفتاد و بمرد و جان به مالك دوزخ سپرد و لوا نگونسار گشت و مشركان منهزم شده فرار كردند و اهل اسلام در غنيمت افتادند و آغاز نهيب و غارت كردند تير اندازان كه محافظة رخنهء كوه احد تعلق بايشان داشت با آنكه پيغمبر ( ص ) مبالغه فرموده بود كه اگر ما غالب يا مغلوب شويم شما از اين موضع بجايى ديگر مرويد بر اميد تاراج غنايم روى بلشگرگاه آوردند و هر چند عبد اللَّه جبير كه امير ايشان بود در منع ايشان مبالغه نمود و از تاكيد حضرت رسالت ( ص ) ايشان را آگاهى داد بجايى نرسيد و جمعى اندك كه عدد ايشان بده نميكشيد با وى توقف كردند و باقى بسخن امير خود التفات نكرده متوجه اخذ غنيمت شدند شامت مخالفت فرمان نبوى در لشگر اسلام رسيد و خالد وليد و عكرمة بن ابى جهل با جمعى كه در پس كوه پنهان شده بودند چون رخنه كوه را از حارسان و محافظان خالى ديدند لشگر خود را منهزم ساختند و اهل اسلام را مشغول غنيمت ديدند بيكبار بر سر عبد اللَّه جبير تاختند و او را و يارانش را بقتل آوردند و از عقب لشكر اسلام درآمدند و صف ايشان را از هم بپاشيدند و قضيه فتح منعكس شد و خبر ظفر كفار بگريختگان ايشان رسيد بازگشتند و اهل ايمان را كه مركز محيط عرفان بودند دايره سان در ميان گرفتند و هفتاد مرد ايشان را بكشتند و در اينحال لشگر اسلام بسه قسمت شدند قسمى بهزيمت بحوالى مدينه رفتند و به شهر درآمدند و قسمى ديگر سراسيمه و حيران گرد ميدان مىگشتند و برخى بسعادت شهادت فايز شدند و هيچكس با رسول خدا ( ص ) نماند مگر امير المؤمنين ( ع ) و ابو دجانهء انصارى و سهل بن حنيف و آخر ابى دجانه و سهل نيز فرار نمودند و همين امير المؤمنين ( ع ) بماند و در روضة الاحباب آورده كه به صحت پيوسته كه در روز احد چون مسلمانان روى بهزيمت نهادند و حضرت رسول ( ص ) را تنها بگذاشتند و آن حضرت خشمناك شد و در آن حال بامير المؤمنين ( ع ) نگريست كه بر پهلوى وى ايستاده بود فرمود يا على مالك لم تقر مع الناس اى على چونست كه به ديگران ملحق نشدى فرمود يا رسول اللَّه ان لى بك اسوه بدرستى كه مرا به تو اقتدا است