الملا فتح الله الكاشاني

304

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

خدا و ذمة مسلمانان كه آن ضرب جزيه است بر ايشان و تسميهء عهد بحبل جهت آنست كه امان به آن معقود مىشود هم چنان كه چيزى را به ريسمان عقد ميكنند * ( وَباؤُ ) * و بازگشتند يهود * ( بِغَضَبٍ مِنَ اللَّه ) * به خشمى از خدا يعنى سزاوار غضب و سخط الهى شدند * ( وَضُرِبَتْ ) * و زده شد يعنى موضوع گشت و لازم شد * ( عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ) * بر ايشان درويشى و احتياج يعنى احاطه كرده شد مسكنت بر ايشان مانند احاطهء بيت مضروب بر اهل آن و از اين جهت است كه يهود در غالب امر فقرا و مساكيناند و آنها نيز كه توانگر باشند خود را درويش فرا نمايند تا تخفيف جزيه از ايشان كنند * ( ذلِكَ ) * اين ضرب ذلت و مسكنت و رجوع ايشان بغضب * ( بِأَنَّهُمْ كانُوا ) * بسبب آنكه بودند از روى عناد * ( يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّه ) * نميگرويدند بآيتهاى خدا كه قرآنست يا به احكام تورية كه مشتملست بر صفات سيد انام ( ص ) يا بمعجزات آن حضرت * ( وَيَقْتُلُونَ الأَنْبِياءَ ) * و مىكشتند پيغمبران را * ( بِغَيْرِ حَقٍّ ) * در حالتى كه آن به غير حق بود و ناروا و ناسزا به اعتقاد ايشان يعنى هم چنان كه فى نفس الامر قتل انبياء ناحقست بحسب اعتقاد ايشان نيز به غير حق بود و اين اقبحست از آنكه اعتقاد حقيت داشته باشند در قتل ايشان و گفته‌اند كه اگر چه قتل از آباى يهود مدينه واقع شده اما به جهت رضاى ايشان بدان حقتعالى ايشان را در عداد قاتلان درآورده * ( ذلِكَ ) * اين كفر و قتل * ( بِما عَصَوْا ) * بسبب آن بود كه نافرمانى كردند * ( وَكانُوا يَعْتَدُونَ ) * و بودند كه تجاوز ميكردند از حدود خدا چه اصرار بر صغاير مقضى بكبائر است و استمرار بكبائر مؤدى بكفر و گويند معنى آنست كه اين ضربت ذلت در دنيا و استيجاب غضب در آخرت هم چنان كه معلل است بكر و قتل ايشان مسبب است از عصيان و اعتداء ايشان چه ايشان مخاطب بفروع نيز بودند آورده‌اند كه چون عبد اللَّه بن سلام و ياران او مثل ثعلبه و اسد و اسيد دولت اسلام دريافتند يهود زبان طعن گشوده ميگفتند ايشان از اشرار قوم مااند كه خلاف اسلاف كرده با ما مخالفت نمودند حق سبحانه آيه فرستاد كه * ( لَيْسُوا ) * نيستند مؤمنان اهل كتاب * ( سَواءً ) * مساوى با كافران ايشان پس بيان نفى استوا مىكند به اين جملهء مستانفه كه * ( مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ ) * از اهل كتاب گروهىاند * ( قائِمَةٌ ) * ايستاده بر دين اسلام و قائم بحدود الهى و يا مستقيم بر قول راست و عمل خالص و دين درست و قائمة مأخوذ است از ( اقمت العود فقام ) و مراد امت مستقيمه عادله‌اند كه بر جادهء شريعت سلوك مينمايند و اصلا