الملا فتح الله الكاشاني

300

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

امت باشد بايد كه اداى شرط خدا كند كه در آن فرموده و آن ايمانست به خدا و امر بمعروف و نهى از منكر و اگر اينشرط خيرية ايشان نباشد پس خبر دويم كان خواهد بود و معنى اينكه شما بهترين امتيد و متصفيد به اين سه خصال پسنديده و بدانكه علما را اختلافست در آنكه مراد به اين خطاب چه كسانند از اين عباس و سدى نقل است كه ايشان همهء مهاجر و انصارند و ضحاك گفته كه ( هم اصحاب رسول اللَّه خاصة لانه قال فى حقهم احفظونى فى اصحابى فانهم خيار امتى ) يعنى همين مراد اصحاب رسول اند زيرا كه پيغمبر ( ص ) در حق ايشان فرموده كه مرا نگاه داريد در ياران من كه ايشان بهترين امة منند و گويند خطاب با اصحابست و ليكن ساير امة در تحت آن داخلند و عكرمه بر آنست كه مراد ابن مسعود است و ابى بن كعب و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى حذيفه و سبب آن بود كه مالك بن الضيف و وهب بن يهودا كه دو حبر بودند از احبار يهود ايشان را گفتند كه ما از شما بهتريم و دين ما از دين شما بهتر است حق سبحانه اين آيه فرستاد مقاتل گويد كه امت پيشين امر بمعروف و نهى از منكر نكردندى و گفتندى كه ما را تكليف خود بجا بايد آورد و اگر كسى نيك باشد او را بهتر بود و اگر بد باشد عقوبت آن بدى به دو رسد نه به غير امة ما نه اينچنيناند بلكه امر بمعروف و نهى از منكر ميكنند و مردمان را از ظلم و معصيت باز ميدارند پس ايشان بهترين امت باشند و در تفاسير اهل البيت ( ع ) و اخبار ايشان آمده كه اين آيه خاص است بائمه معصومين ( ع ) و بدليل عقلى نيز اينصفات بايشان اليق است و اولى زيرا كه خيرية فرع ملازمت است بر تقوى و طاعت و اقدام بر هر چه حقتعالى امر به آن كرده و اجتناب از هر چه نهى از آن فرموده و شبههء نيست در آنكه ايشان به جهة عصمت متصف به اين صفت بوده‌اند و غير ايشان چون كه مسلوب العصمةاند از اين خارجاند و * ( أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ ) * دلالتى صريح دارد بر اين زيرا كه هر كه پيغمبر و امام نيست مخلوق شده است از براى خود اما پيغمبر و امام مخلوق شده‌اند از براى هدايت بندگان چه تكليف امة و اتباع در گردن ايشانست و سلمان فارسى رضى اللَّه روايت كند كه در عهد خلافت عمر شخصى از احبار يهود بمدينه آمد و گفت خليفهء محمد كيست او را بعمر راه نمودند چون نزد عمر آمد گفت ( انت خليفة محمد ) تو خليفهء محمدى ( ص ) گفت آرى گفت ( انى سئلت منك عن ثلث مسائل و ثلث و واحد ) از تو سه مسئله ميپرسم و سه مسئله و يك مسئله عمر گفت چرا نگفتى هفت مسئله جواب داد كه اگر سهء اول بپرسم جواب دهى از سهء ديگر سؤال كنم و اگر نه تو را و خود را در رنج و تعب نيندازم عمر گفت ( عليك بعلى بن ابى طالب ( ع ) عما شئت ) بر تست كه بنزد على بن ابى طالب ( ع ) روى و هر چه خواهى بپرسى پس او را بنزد آن حضرت فرستاد چون بيامد آن حضرت را گفت از تو سه مسئله ميپرسم و سه مسئله و يك مسئله فرمود سل عما شئت بپرس از هر چه ميخواهى گفت مرا خبر ده از اول درختى كه بر زمين روئيده شد و از اول سنگى كه بر زمين وضع كردند و از اول چشمه كه بر زمين روان شد فرمود زعم شما كه يهوديد آنست كه اول درختى كه از