الملا فتح الله الكاشاني

292

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كنم با آنكه با شما صلح كند بعد از آن فرمود كه دوازده نقيب اختيار كنيد تا كفلاى قوم باشد ايشان نه از خزرج و سه از اوس اختيار كردند قتاده روايت كند كه چون ما به جهت بيعت نزد رسول ( ص ) نشستيم عباس بن نفيله گفت اى مردمان ميدانيد اين مرد بچه بيعت مىكند على حرب الاحمر و الاسود بيعة او بر حرب كردنست با عرب و عجم اگر چنانچه مالهاى شما را نكبتى و زوالى رسد يا بعضى از اشراف شما را بكشند ازو برمىگرديد و نقض بيعت خواهيد كرد پس اكنون در اين باب انديشه كنيد و بدانيد كه اگر او را باز گذاريد و نقض عهد خود كنيد موجب خزى دنيا و آخرت شما شود و اگر به آن وفا كنيد و تن و جان خود را وقاية وى كنيد سبب خير دنيا و عقباى شما باشد گفتند ما او را بر مال و جان و قتل اشراف و اولاد خود اختيار ميكنيم پس متوجه رسول ( ص ) شدند و گفتند يا رسول اللَّه اگر ما چنين كنيم اجر ما را چه باشد فرمود بهشت نعيم و خلاصى از آتش جحيم گفتند دست بگشا تا بيعت كنيم آن حضرت دست بگشاد بر آنها به بيعت مشغول شدند و اول كسى كه بيعت كرد براء بن مغرور بود پس جمله بشرف بيعت درآمدند چون از بيعت فارغ شدند ابليس به صورت مردى برآمده از سر عقبه آواز داد كه اى مردمان بدانيد كه همه صابيان بر حرب شما مجتمع شده‌اند رسول ( ص ) فرمود ابن ابليس است كه دشمن خدايست از سخن او ترسى به خود راه مدهيد پس فرمود كه به منازل خود مراجعت كنيد عباس بن عبادة بن نفيله گفت يا رسول اللَّه به خدا كه ترا به حق فرستاد كه اگر فرمايى على الصباح با شمشيرهاى آبدار بر سر اين گروه كفار و فجار تازيم و دمار از روزگار ايشان بر آريم گفت مرا به اين نفرموده‌اند و اذن نداده‌اند و چون بمراحل خود رفتند هنوز صبح نشده بود كه اجلاى قريش نزد ايشان آمدند و گفتند يا معشر الخزرج شنيده‌ايم كه شما آمده‌ايد كه صاحب ما يعنى محمد ( ص ) را از ميان ما بدر برده به شهر خود بريد و با او عهد كرده‌ايد كه با ما محاربه كنيد ايشان بلا و نعم هيچ جواب ندادند اما بسيار ترسان و هراسان شدند پس بمدينه مراجعت كرده اسلام را آشكارا كردند و اين خبر منتشر شده به مكه رسيد قريش اصحاب رسول را مىرنجانيدند رسول ( ص ) باصحاب گفت كه توطن ما اينجا صلاح نيست برخيزيد تا بمدينه رويم و آنجا مطمئن بنشينيم پس يك يك و دو دو هجرت ميكردند و بمدينه مىرفتند و اول كسى كه هجرت كرد ابو سلمه مخزومى بود و بعد از آن عامر بن ربيعه با اعيان خود در عقب آق ليلى بن ابى جحمه پس عبد اللَّه جحش و آن گاه گروه مهاجرت مىكردند و رسول در مكه بود تا آنكه امر الهى نازل شد كه تو نيز هجرت كن پس آن حضرت نيز بمدينه تشريف فرمود اهل مدينه بسيار مسرور و مبتهج شدند و حقتعالى به بركت و ميمنت قدوم معجز لزوم آن حضرت عداوت از ميان اوس و خزرج برداشت و حقتعالى بعد از امتنان اين نعمت بريشان در صدد موعظهء ايشان برآمده مىفرمايد كه * ( وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ ) * و بايد كه باشد از شما * ( أُمَّةٌ ) * گروهى كه ايشان * ( يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ ) * بخوانند مردمان را بنيكويى يعنى باسلام يا بايتلاف مؤمنان به يكديگر و جمعى بر آنند