الملا فتح الله الكاشاني

282

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اتفاق و اجتماع مبدل شد و معانقه يكديگر كرده سلسلهء محت و و داد مجدد و مؤكد ساختند و نديديم هيچ روزى كه اول او اقبح و اوحش و آخرش اجود و احسن ازين روز بوده باشد و در اين دو آيه دو علامت روشن و حجت عظيمند كه موجب هدايت بندگانند يكى كتاب خدا و دويم رسول او و حق تعالى اگر چه رسول را از دار فنا بدار بقا برده و بمقعد صدق رسانيده اما كتاب را در ميان بندگان گذاشته كه محض رحمت و هدايت اوست و متضمن حلال و حرام و او امر و نواهى و ساير احكام و در بعضى از كتب معتبره مذكور است كه در هر عضوى اعضاى حضرت رسالت ( ص ) معجزهء ظاهر بود و معجزهء سر آن حضرت آن بود كه غمام بر آن سايه ميانداخت و معجزهء جبههء او اينكه در شب تار نور از آن لامع بود و معجزهء عينين او اينكه هم چنان كه قدام خود را ميديد خلف خود را نيز مشاهده ميفرمود و معجزه هر دو گوش او اينكه استماع صوت ميفرمود در خواب هم چنان كه در بيدارى و معجزه لسان او اينكه سوسمار را گفت من انا من كيستم گفت انت رسول اللَّه و اين نوع معجزه بسيار از زبان آن حضرت جارى شده و معجزهء هر دو دست او آن بود كه ميان اصابع او آب بيرون ميآمد و معجزهء انگشت او اينكه اشاره بقمر كرده آن را دو نصف كرد و اگر به آن اشاره ميكرد بفتنهء كه ميان مردمان سانح ميشد فى الحال فرو مينشست و معجزهء دل او اينكه چشم او در خواب بود و دل او بيدار و معجزهء رجلين او اين كه جابر عبد اللَّه نزد آن حضرت آمده شكايت بئر رعاف كرد كه آب آن فرو رفته و به جهت تشنگى نزديك است كه هلاك شويم حضرت طشتى طلبيد و پايهاى مبارك خود را در آن طشت شست و فرمود كه اين غساله را در آن چاه ريز چون آب را در آن ريخت پر از آب شيرين شد و معجزهء لعاب فم او اين بود كه رمد امير المؤمنين عليه السّلام را شفا داد و معجزهء عورت او آن بود كه مختون بود و حدث او بر زمين ظاهر نميشد زيرا كه حقتعالى زمين را امر كرده بود تا بلع آن كند و معجزات بدن او اينكه سايهء او بر زمين نمىآمد چه او نور بود و نور را سايه نميباشد مانند سراج و هرگز مگس بر بدن اطهر او نمينشست و هر چند كسى طويل القامه بود از قامت او در نمىگذشت و اگر بموضعى ميگذشت مردمان بادراك طيب بدن او ميدانستند كه آن حضرت است و معجزهء پشت او مهر نبوت بود مانند فضه و بر آن مكتوب بود كه لا إله الا اللَّه محمدا رسول اللَّه و معجزهء نفس او اينكه احياى موتى ميكرد و مرضى را شفا مىداد و معجزهء موى او اينكه در آتش سوخته نميشد و بدانكه در اين آيه دليلى روشن است بر بطلان مجبره چه اگر ايشان مجبور ميبودند بكفر تعجيب حقتعالى از كفر ايشان در قول * ( وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ ) * غير معقول ميبود و ايشان را رسيدى كه زبان اعتراض گشوده گويند خدايا چون تو مانعى و حايلى از ايمان ما و موجد كفر و عصيان در قلوب ما اگر بجاى يك كتاب و رسول صد هزار كتاب و رسول فرستى هيچ فايده