الملا فتح الله الكاشاني
244
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
مگر اللَّه كه استحقاق عبوديت او را ثابتست من زائده كه مفيد استغراقست بجهة تأكيد است از براى رد قول نصارى در تثليث * ( وَإِنَّ اللَّه ) * و بدرستى كه خدا * ( لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ) * هر آينهء اوست غالب و قادر بر جميع امور و محكم كار در همهء اقوال و افعال و تقدير و تدبير كه هيچ احدى از ماسواى او مساوى او نيست در قدرت تامه و حكمت بالغه تا مشارك او تواند بود در الوهيت * ( فَإِنْ تَوَلَّوْا ) * پس اگر برگردند ترسايان و روى از مباهله برتابند و بتوحيد اعتراف نكنند و از دلالات بينات اعراض كنند * ( فَإِنَّ اللَّه ) * پس بدرستى كه خدا * ( عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ ) * داناست بفساد فساد كنندگان و تبه كاران اين وعيد ايشان است و وضع مظهر در موضع مضمر دلالت است بر آنكه تولى از حجج و اعراض از توحيد افساد دين است و اعتقاديست كه مؤدى بفساد نفس است بلكه بفساد عالم در بعضى تفاسير آوردهاند كه ترسايان نجران چون بمدينه آمدند يهودان مدينه با ايشان مناظره آغاز كردند در ابراهيم و گفتند وى يهود بود و ترسايان گفتند بلكه ترسا بود پس بمحاكمه بمحكمهء عليهء نبويه آمدند آن حضرت فرمود كه نه يهود بود و نه ترسا بلكه مسلمان بود و ما كه اهل اسلاميم به او اعلىتريم از شما يهودان گفتند مگر مدعاى تو آنست كه ما در حق تو آن گوئيم كه ترسايان در حق عيسى گفتند ترسايان گفتند مگر تو را غرض آن است كه ما در حق تو آن گوئيم كه يهودان دربارهء عزير گفتند حق سبحانه بجهة رد قول ايشان اين آيه نازل ساخت كه * ( قُلْ ) * بگو اى محمد ( ص ) * ( يا أَهْلَ الْكِتابِ ) * اى يهود و نصارى و نزد بعضى مراد وفد نجرانند و يا يهود مدينه و اولى تعميم است يعنى اى آن كسانى كه صاحب كتاب تورية و انجيليد * ( تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ ) * بيائيد بسوى سخن راست * ( بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ ) * ميان ما و ميان شما كه رسل در آن كلمه اختلاف نكردهاند و انحراف نورزيدهاند و كتب منزلهء مخالف آن نيست و آن كلمهء حقه كه جميع رسل و كتب بر حقيت آن شاهدند * ( أَلَّا نَعْبُدَ ) * آنست كه نپرستيم * ( إِلَّا اللَّه ) * مگر خداى را بوحدانيت و اخلاص عبادت او كنيم اين تعريض يهود و نصاراست در عبادت عزير و عيسى * ( وَلا نُشْرِكَ بِه شَيْئاً ) * و شرك نياريم به خدا چيزى را در استحقاق عبادت و هيچ كس از ما سواى او را معبود ندانيم * ( وَلا يَتَّخِذَ ) * و فرا نگيرد * ( بَعْضُنا بَعْضاً ) * بعضى از ما بعضى را * ( أَرْباباً ) * خدايان * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * از غير خداى تعالى و نگوئيم كه عزير بن اللَّه و المسيح بن اللَّه و اطاعت احبار نكنيم در چيزى كه احداث كردند از تحريم حلال و تحليل حرام زيرا كه ايشان در بشريت مثل مااند مرويست كه چون اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه فرود آمد عدى بن حاتم گفت ( ما كنا نعبدهم يا رسول اللَّه ) يعنى احبار و رهبانان خود را