الملا فتح الله الكاشاني

218

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

با وجود رغبت نفس او در زنان و اينكه از ضحاك نقل است كه حصور بمعنى عنين است خلاف عقلست و نقل اما عقل به جهت آنكه اين صفت نقص و عيب است و منشأ تنفر طبيعت مردمان از آن و پيغمبران معرااند از جميع نواقص و معايب تا طبايع بصحبت ايشان ميل كنند چنانچه در علم كلام مبرهن شده و نيز حقتعالى در آيه مبين صفات حسنه و نعوت جميله يحيى است پس چگونه حصور بمعنى عنين تواند بود و اما نقل به جهت آنكه هيچ كس اين قول را از ائمهء هدى بلكه ساير علماى امت نقل نكرده‌اند * ( وَنَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ ) * در حالتى كه پيغمبرى باشد ناشى شده از شايسته كاران و معدود از عداد كسانى كه هيچ كبيره و صغيره از ايشان صادر نشده باشد يعنى زكريا و آباى او و گويند صالح كسيست كه حقوق خالق و خلايق بر وجهى ادا كند كه بايد و شايد و چون زكريا را بچنين فرزندى بشارت دادند * ( قالَ رَبِّ ) * گفت اى پروردگار من * ( أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ ) * از كجا باشد مرا پسرى اين استبعاد است از امر عادت با استعظام و تعجب يا استفهام از كيفيت حدوث غلام يعنى بچه وجه مرا پسرى پيدا شود * ( وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ ) * و حال آنكه فرا رسيده است مرا پيرى و بزرگ سالى و پيرى در من اثر كرده * ( وَامْرَأَتِي ) * و زن من يعنى ايشان كه خاله مريم بود * ( عاقِرٌ ) * نازاينده است و اين مأخوذ است از عقر بمعنى قطع يعنى مقطوع از اولاد و در خبر آمده كه او نود و نه ساله بود و بروايت ابن عباس صد و بيست ساله و زن او نود و هشت ساله حاصل كه غرض زكريا از اين استفهام آن بود كه معلوم كند كه حقتعالى او را و زن او را جوان خواهد ساخت يا در همين پيرى فرزند ارزانى خواهد داشت * ( قالَ ) * گفت خدايا جبرئيل به فرمان خداى تعالى * ( كَذلِكَ ) * همچنين بر همين حال كه هستيد از پيرى * ( اللَّه يَفْعَلُ ما يَشاءُ ) * خدا مىكند آنچه ميخواهد بر وفق عادت و خلاف آن كذلك منصوب المحل است كه مفعول به يشاء است و تقدير اينست كه ( يفعل ما يشاء من العجائب مثل ذلك الفعل ) و اين فعل خلاف عادت انشاء ولد است از شيخ فانى و عجوز عاقر و يا آنكه * ( كَذلِكَ اللَّه ) * مبتدا و خبر است اى ( اللَّه على مثل هذه الصفة ) خدا بر مثل اين صفت است و بنا بر اين يفعل من يشاء از براى بيان آنست و يا آنكه كذلك خبر مبتداء محذوف است اى الامر كذلك و اللَّه يفعل ما يشاء بيان آن القصه چون زكريا به اين ندا سرافراز گشت * ( قالَ ) * گفت كه * ( رَبِّ اجْعَلْ لِي ) * اى پروردگار من ظاهر گردان براى من * ( آيَةً ) * نشانهء كه مرا از