الملا فتح الله الكاشاني

204

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

فى المسجد و هو يشتمنى فاستتر منه بالسارية كيلا يرانى يعنى من ميشنوم كه مردى مرا دشنام ميدهد پس من خود را از او ميپوشانم و پس ستون مسجد مىروم تا مراد نبيند و نيز فرموده كه به ظاهر با مردم مخالطه كنيد و به باطن مخالفت نمائيد و فرمود كه الرياء مع المؤمن شرك و مع المنافق فى داره عبادة ريا با مؤمن شرك است و با منافق در خانه او عبادت و امير المؤمنين ( ع ) فرموده كه من صلى خلفهم فى الصف الاول فكانما صلى مع رسول اللَّه فى الصف الاول هر كه نماز گذارد در صف اول با اهل خلاف هم چنان است كه در صف اول با رسول خدا ( ص ) نماز كرده و نيز فرموده كه عودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم و صلوا فى مساجدهم عيادت مرضاى اهل خلاف كنيد و بر جنازه هاى ايشان حاضر شويد و نماز گذاريد در مساجد ايشان بعد از آن فرمود كه كونوا لنا زينا و لا تكونوا علينا شيئا يعنى از براى ما آرايش و زينت باشيد و مباشيد بر ماشين و آلايش يعنى با اهل خلاف چنان سلوك كنيد و حسن معاشرت نمائيد كه ايشان مادح باشند و راغب ما گردند نه آنكه با ايشان عناد ورزيد و بجهة آن زبان ببد گويى ما بگشايند و نعم ما قيل ( قيل و ارضهم ما دمت فى ارضهم و دارهم ما دمت فى دارهم ) و در تفسير ابو الفتوح مذكور است كه هشام بن سالم روايت كند كه چون صادق ( ع ) به مقصد صدق قرار گرفت و من محمد بن نعمان صاحب الطاق و ابو جعفر الاحول و جماعتى از اصحاب آن حضرت در مدينه بوديم مردمان گمان بردند كه عبد اللَّه جعفر كه پسر مهتر آن حضرت بود امام و قائم مقام او است نزديك او شديم و گفتم يا بن رسول اللَّه اگر مردى دويست درهم دارد بر او زكات چند باشد گفت پنج درم گفتم اگر صد درم داشته باشد گفت دو درم و نيم گفتم يا بن رسول اللَّه مرجيان چنين نميگويند گفت من نميدانم كه چه ميگويند ما از نزد او بيرون آمديم و دانستيم كه او امام نيست بجهة قلت علم او در شرع پس در گوشهء بنشستيم و با يكديگر مىگفتيم كه بعد از اين نزد كه رويم و اگر مسئلهء ما را مشكل شود بكه رجوع نمائيم ( الى المرجئة ام الى القدرية ام الى الزيدية ام الى المعتزلة ) در اثناى اين حال پيرى از در آمد كه او را نمىشناختيم و اشاره بابى جعفر الاحول كرد و او را طلبيد و ما هيچ شك نمىكرديم كه وى از جواسيس ابو منصور دوانقيست و او را فرستاده تا معلوم كند كه شيعهء صادق ( ع ) ملتجى بكه شوند و كرا قائم مقام او گردانند من گفتم إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ابو جعفر احول گفت مرا كار افتاده شما بگوشهء متوارى شويد تا شما نيز بدام هلاكت نيفتيد من نزديك خانه موسى بن جعفر بگوشهء متوارى شدم و در فكر دور و دراز افتادم ناگاه خادم آن حضرت از خانه بيرون آمد و گفت بيا كه مولاى من ترا ميخواند من در رفتم چون چشمش بر من افتاد فرمود الى الى لا الى المرجئة و لا الى الجبرية و لا الى الزيدية و لا الى المعتزلة من نزد او بنشستم و او را گفتم يا بن رسول اللَّه پدرت