الملا فتح الله الكاشاني

155

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بيست و يكم اينست * ( وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّه ) * و مىآموزاند خدا شما را احكام خود را كه متضمن مصالح دنيويه و دينيهء شما است * ( وَاللَّه بِكُلِّ شَيْءٍ ) * و خدا به همه چيزها * ( عَلِيمٌ ) * دانا است تكرار لفظ اللَّه در جمل ثلث بجهة استقلال هر يك از آن جمل است چه اول حث است بر تقوى و ثانى وعد است به انعام او و ثالث تعظيم شأن او و ديگر آنكه اظهار ادخل است در تعظيم از كنايه و بعد از آن بيان مىكند حكم وثيقه را برهن نزد عدم وثيقه با شهادة و ميفرمايد كه * ( وَإِنْ كُنْتُمْ عَلى سَفَرٍ ) * و اگر باشيد بر سفر يعنى مسافر باشيد و گويند على بمعنى فى است يعنى در سفر باشيد * ( وَلَمْ تَجِدُوا كاتِباً ) * و نيابند نويسنده كه ثبت حقوق كند يا نويسندهء باشد اما ادواة كتابت يافت نشود * ( فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ ) * پس چيزى كه مستوثق به باشد گروهاى قبض كرده و فرا گرفته شده است پس رهان خبر مبتداى محذوفست و تقدير اينكه ( فالذى يستوثق به رهان مقبوضة ) يا مبتدائيست خبر محذوف اى فعليكم رهان يا فاعل فعل محذوف است اى ( فليؤخذ رهان ) و رهان جمع رهن است بمعنى مرهون و رهن بمعنى ثبات و دوام است و منه نعمته راهنة و لغت غالب در آن رهن است و ارهن لغت قليله است و در شرع وثيقه است براى مدين كه دين خود را از آن استيفا نمايد و در كنز آورده‌اند كه در اينجا چند فايده است يكى آنكه ارتهان جايز است مطلقا و تقييد آن به سفر و عدم و جدان كاتب در مخرج اغلبيت است چه سفر مظنه اعوان كاتبست و ديگر تقييد به سفر نه دلالت مىكند بر شرعيت آن در حضور و نه عدم شرعيت آن مگر بدليل خارجى و از فعل حضرت رسالت ( ص ) چه آن حضرت رهن كرد درع خود را در مدينه نزد يهودى و دليل ديگر اجماعست چه خلافى در جواز آن نيست مطلقا و نزد مجاهد و ضحاك جايز نيست رهن مگر در سفر و اجماع مبطل اينست دوم آنكه جمهور برانند كه قبض در رهن شرط است مگر مالك كه اكتفاء به ايجاب و قبول كرده و اول قول اكثر اصحاب ما است و دليل ايشان آيهء مذكور است و قول صادق ( ع ) بروايت محمد بن قيس كه لا رهن الا مقبوضا و محققان جمهور قائلند بثانى جهة اصالت عدم اشتراط و عموم أَوْفُوا بِالْعُقُودِ و آيه دلالت مىكند بدليل خطاب و اين باطل است و بجهة آنكه اگر دلالت ميكرد بر شرطيهء قبض تكرار لازم ميامد و فائدهء بر آن نميبود و بيان ملازمت آنست كه تسميهء آن فرمود برهن قبل از ذكر قبض پس اگر قبض شرط مىبود تسميهء آن برهن بدون قبض نيكو نميبود كما لا يقال ( رهن مقبولة ) و مجاز اگر چه ممكن است لكن خلاف اصل است و روايت منقول از صادق ( ع ) ضعيف السند است زيرا كه در طريق آن محمد بن قيس است و آن مشترك است ميان ضعيف و غيره و در همهء اين دلايل نظر است و تحقق آن در تنقيح است سيم اكثر جماعتى كه قبض را شرط ميدانند اشتراط دوام آن نمى