الملا فتح الله الكاشاني

12

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

عموم است ليكن مخصوص است به عقد دائمى و مخصص آن اخبار اهل البيت ( ع ) و قوله * ( فَإِنَّ اللَّه سَمِيعٌ عَلِيمٌ ) * متضمن نوعى از تهديد است چه طلاق موجب بينونة است كه غير مراد اللَّه است چنان كه در حديث نبوى ( ص ) واقع شده كه تزوجوا و لا تطلقوا فان الطلاق يهتز منه العرش يعنى متزوج شويد و طلاق مدهيد كه عرش خدا متحرك و لرزنده مىشود از طلاق گوينده و تفصيل احكام ايلا در كتب فقهيه تحرير پذيرفته بعد از آن در باب طلاق ميفرمايد كه * ( وَالْمُطَلَّقاتُ ) * زنان طلاق داده شده بالغهء مدخوله كه حامله نباشند و ذوات الاقراء باشند چه بآيات و اخبار ثابت شده كه اگر بر اين صفت نباشند حكم ايشان اين چنين نيست كه * ( يَتَرَبَّصْنَ ) * انتظار برند * ( بِأَنْفُسِهِنَّ ) * بنفسهاى خود * ( ثَلاثَةَ قُرُوءٍ ) * در سه قرء يتربصن اگر چه بحسب لفظ خبر است اما در معنى امر است و تغيير عبارت به جهت تأكيد است و اشعار بر آنكه تربص از آن چيزيست كه واجبست مسارعت نمودن بامتثال آن و كان مخاطب قصد امتثال اين امر نموده پس از آن خبر ميدهد كقولك ( فى الدعاء رحمك اللَّه ) و بناء آن بر مبتدا مزيد فضل تأكيد است و قوله بانفسهن تهييج و بعث مطلقات است بر تربص چه نفوس نساء طوامح رجالند پس ايشان را امر كرده به آنكه قمع نفوس خود كنند و خود را بر تربص دارند و نصب ثلاثة قروء بر ظرفيت است يا آنكه مفعول به است تقدير آنكه ( يتربصن مضى ثلاثة قروء ) و آن جمع قرء است و گاه هست كه اطلاق آن بر حيض ميكنند لقوله ( ع ) دعى الصلاة ايام اقرائك و بر طهر كه فاصل بين الحيضين است نيز اطلاق ميكنند كقوله الاعشى ( لما ضاع فيها من قروء نائكا ) يعنى به جهت كثرة اشتغال او بحروب و غارات مضاجعه نميكند با زنان در حين اظهار ايشان و اصل آن انتقال است از طهر به حيض و مراد به قروء در اينجا اظهار است بر مذهب حق زيرا كه طهر دال است بر براءة رحم نه حيض هم چنان كه ابو حنيفه گفته لقوله تعالى ( و طلقوهن لعدتهن اى وقت عدتهن ) و طلاق مشروع در حيض نميباشد اما قوله ( ع ) طلاق الامة تطليقتان وعدتها حيضتان مقاومت نميكند بروايتى كه در قصهء ابن عمر واقع شده كه ( فليراجعها ثم ليمسكها حتى تطهر ثم تحيض ثم تطهر ثم ان شاء امسك بعد و ان شاء طلق قبل ان تمس فتلك العدة التي امر اللَّه تعالى بان تطلق لها النساء ) و مزيت تبيين اين در حيز نقل كلام صاحب كنز العرفان در آخر آيه معلوم خواهد شد و قياس آن بود كه قرء بجمع قلت مذكور شود كه آن اقرء است و لكن عرب در جمع اتساع ميكنند و هر يك از بناى جمع قلت و كثرت را در مقام ديگرى استعمال ميكنند و ميشايد كه چون اين حكم شامل جميع مطلقاتست كه ذوات الاقراء باشد پس متضمن كثرت باشد فحينئذ بناء جمع كثرت مستحسن بود و بدان كه فايده خلاف در آنكه مراد بقروء اظهار يا حيض