الملا فتح الله الكاشاني
119
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
آمد كه إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ بدانكه آخر اين آيه متصل است بقوله مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّه قَرْضاً حَسَناً و ما بين اين هر دو جمله معترضه است براى استدعاى به حق و بيان حجج و عبر و بعد از آن تاكيد ضرب المثل مذكور ميفرمايد بقوله * ( الَّذِينَ يُنْفِقُونَ ) * آن كسانى كه نفقه ميكنند * ( أَمْوالَهُمْ ) * مالهاى خود را * ( فِي سَبِيلِ اللَّه ) * در جهاد يا ساير خيرات * ( ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ) * پس از پى در نميآرند * ( ما أَنْفَقُوا ) * آن چيزى را كه نفقه كردهاند و ميكنند * ( مَنًّا ) * منتى يعنى در صدقه دادن منت بر كسى ننهند و تطاول ننمايند بر معطى عليه به جهت اعطا و بر ايشان عرض امتنان نكنند * ( وَلا أَذىً ) * و نه آزارى يعنى درويش و فقير را نزد دادن صدقه نرنجانند بقول زشت و فعل قبيح مانند ترش كردن روى و اظهار كراهت صدقه كردن يعنى بطيب قول و نفس و بشاشت و طلاقت وجه صدقات را بر فقرا اعطاء كنند * ( أَمْوالَهُمْ ) * مر ايشان راست * ( أَجْرُهُمْ ) * مزد صدقه ايشان * ( عِنْدَ رَبِّهِمْ ) * نزد پروردگار ايشان ذكر اين قيد به جهت آنست كه نفس به آن اسكن است و به آن اوثق * ( وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ ) * و ترسى نيست مر ايشان را از گم شدن مزد * ( وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ ) * و نيستند ايشان كه اندوهگين شوند از فوت ثواب در زمان مستقبل ذكر ثم جهت تفاوتست ميان انفاق و ترك منت و اذى و عدم دخول فا در خبر مبتدا با آنكه مبتدا كه اسم موصول است متضمن معنى شرط است جهة ايهام است به آنكه منفقان به مجرد قصد انفاق اهليت اجر مذكور دارند و مستحق عدم طريان خوف و حزن بر ايشان و اگر چه انفاق نكرده باشند فكيف كه به آن ارتكاب نمايند مرويست از حضرت رسالت ( ص ) كه المان بما يعطى لا يكلمه اللَّه و لا ينظر اليه و لا يزكيه يعنى منت نهنده به آنچه ميدهد حق سبحانه با او سخن نكند و به نظر رحمت در او ننگرد و او را پاكيزه نگرداند از معاصى يعنى وى را نيامرزد و از جمله منت چشم داشتن است بثناگسترى و پاداش شكر گذارى از متصدق عليه و لهذا حضرت عزت عز شأنه در مدح و ثناى امير المؤمنين و فاطمه زهرا و حسن مجتبى و حسين شهيد كربلا ( عليهم افضل الصلوات و اكمل التسليمات ) در حين تصدق ايشان بر سبيل حكايت از قول ايشان خبر ميدهد كه لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَلا شُكُوراً و در خبر است كه زنى نزد اسامة بن زيد آمد و گفت من جعبه دارم تيرى چند در او مرا راه نما به مردى كه رفتن او بجهاد براى خدا بود نه براى ريا چه اين مجاهدان اكثر براى آن جهاد ميكنند كه از باغهاى مردم ميوه بخورند و غنيمت را كسب كنند ابن زيد گفت ( لا بارك اللَّه فيك و لا فى جعبتك اذنتهم قبل ان اعطيتهم ) پيش از آنكه دهى ايذا رسانيدى و حق سبحانه ايذا رسانيدن و منت نهادن را منع فرموده حيث قال ( و لا يتبعون منا و لا اذى )