الملا فتح الله الكاشاني

115

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بدواعى شرع و عقل بخواند تا بطريق مطاوعه شتابكنان باز آيند و محققان گفته‌اند كه در ذبح طيور اربعه اشارتست كه ( كبوتر ) را كه پيوسته با مردم مستانست بكش و رشتهء الفت ببر و خروس را كه همواره مايل شهوتست ذبح كن و خود را از بند شهوت باز رهان و زاغ را كه منبع حرص است بقتل آور وصف حرص و آز را بگذار و طاوس را كه مجمع زينة است سر بردار و ديدهء همت از آرايش دنيا فرو بند كه هر كه به تيغ مجاهده اين چهار صفة را ذبح كند حيات ابد و زندگى سرمد يابد و گويند چهار صفة از طبايع اركان اربعه در آدمى بديد آمده و ذبح آنها بتيغ مخالفة لازم است اول صولت كبر كه نتيجه آتش است دويم داعيهء شهوت كه ثمرهء هواست سيم تكاپوى حرص كه عادت آبست چهارم تيرگى امساك كه صفت خاك است آورده‌اند كه در روزگار سليمان على نبينا و ( ع ) مردى بلبلى خريد و او را در قفس كرده بتربيت او اشتغال مينمود و به آب و علف او را پرورش ميداد تا بآواز وى مستأنس شود روزى مرغى بيامد از ابناى جنس او و بر قفس او نشست و چيزى در قفس او فرو گفت آن بلبل ديگر بانگ نكرد صاحبش آن قفس را برداشت و نزد سليمان آورد و حال آن مرغ را معروض داشت سليمان ( ع ) آن قفس برداشت و آن مرغ را گفت چرا بانك نميكنى گفت يا نبى اللَّه من مرغى بودم كه هرگز دانه صياد نديده روزى صيادى بر گذرگاه من دامى افكند و دانهء چند در آن دام افشاند من چشم حرص باز كردم و دانه را بديدم هر چند ديدهء بصيرت مرا منع ميكرد چشم حرص من از آن ممتنع نميشد و آخر بطمع و حرص هنوز منقار من بدانه نارسيده در دام بلا افتادم و پايم بستهء آن دام شد صياد مرا بگرفت و از جفت و بچه جدا كرد و اين مرد مرا بخريد و در زندان قفس محبوس ساخت و من از سر درد نالهء جانسوز ميكردم و او از سر غفلت سماع ميكرد مرغى بيامد و مرا گفت اى بى چاره چند ناله كنى سبب حبس تو اين ناله است من عهد كرده‌ام تا در اين زندان باشم ناله نكنم سليمان بخنديد و آن مرد را گفت كه اين مرغ ميگويد كه من عهد كردم تا در اين زندان باشم ناله نكنم مرد در قفس بگشاد و آن مرغ را رها كرد و گفت من او را براى آواز دلپذير او داشتم چون آواز نخواهد كرد او را كجا برم پس اى عزيز بدام آمدن اين مرغ مثل تست كه بدام حرص و آز گرفتار شدهء و اينكه در قفس آواز ميكرد و صاحب او به او خرسند بود و تربيت او ميكرد و چون ترك آواز كرد او را بينداخت مثل تست چه مرغ خوش الحان اويى و اين بدن قفس تست تو را در زندان بدن كرده براى ناله و زارى اگر تو در اين قفس ناله نكنى تو را بنزديك او هيچ قدرى نباشد كه قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ و بدانكه حق سبحانه چون در اين آيات ذكر توحيد فرمود و بيان تبينات و معجزات داله بر صدق انبيا بعد از آن حث بندگان فرمود بر معاونت بر جهاد با اهل عناد كه منكر توحيد و رسلند و فرمود كه * ( مَثَلُ الَّذِينَ ) * مثل نفقه كردن كسانى كه بى شايبهء غرض و داعيهء عوض