الملا فتح الله الكاشاني

113

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

استفهام براى تقرير و ايجابست يعنى تو ايمان دارى بقدرت من بر احيا و اماته و با نمرود گفته بودى كه رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ ابراهيم فرمود كه چنين است اما ميخواهم كه بمعاينهء آن دل من مطمئن گردد و بمضامة عيان بوحى و استدلال بصيرت من زياده شود و در فتوحات مكيه مذكور است كه احيا متنوع است چنانچه وجود خلق كه بعضى را بكلمهء كن موجود گردانيده و بر خير بيد و بعضى را بيدين ايجاد فرموده و جمعى را ابتداء بوجود آورده و طايفه را بواسطهء خلق موجودات ديگر موجود ساخته و چون ابراهيم تنوع وجودات خلق ديده بود و دانسته كه احياى خلق بعد از موت وجود ديگر است و آن نيز امكان تنوع دارد درخواست نمود كه احيا بكدام نوع ميكنى تا چون مرا علم بدان حاصل آيد دل من از آن دانش آرامش پذيرد آورده‌اند كه ابليس بر لب دريايى ميگذشت نظرش بر مردارى افتاد كه بعضى از آن در آب بود و بعضى بيرون آب مرغان هوا و جانوران دريا و ددان صحرا هر يك از آن پاره اى ميربودند بودند ابليس با خود گفت خوش دام حيله اى يافتم جمعى كوته بينان نظران سبكسار كران طبع را فريب ميتوان داد كه آخر اين اجزاى متفرقه را از حواصل طيور و اجواف سباع و امعاى نهنگان و ماهيان چگونه جمع توان كرد حقتعالى وحى فرستاد بخليل كه بكنار فلان دريا شو كه دشمن من دام مكرى گسترده است و سررشتهء زرقى بدست آورده ميخواهد كه جمعى را بقيد پريشانى در آرد خليل بيامد و ابليس متحير وار شبههء خود را القا كرد ابراهيم ( ع ) فرمود چه محل تحير است همان كس كه اين اجزاى متفرقه را از كتم عدم به فضاى وجود آورده قادر است كه ديگر باره از زاويه تفرقه بساحت جمعيت رساند پس زبان سؤال بگشاد كه الهى بنماى كه چگونه زنده ميكنى تا اين طاغى ياغى ملزم گردد و دل من بالزام و اطمينان تمام يابد و از قتاده و ضحاك و حسن بصرى روايتست كه آن مرده از دواب بود و ابن زيد گفته كه ماهى بود و آنچه در آب بود حيوانات دريا ميخوردند و آنچه در خشگى بود حيوانات صحرا ميخوردند ابراهيم گفت بار خدايا من دانم كه تو قادرى كه اين را از شكم جانوران پراكنده جمع كنى و زنده نمايى و ليكن ميخواهم تا معاينه ببينم آنچه بدليل عقلى و نقلى ميدانم و علم اليقين به عين اليقين مؤكد گردد * ( قالَ ) * گفت خداى تعالى كه اگر مشاهده و معاينه اينحال آرزو دارى * ( فَخُذْ ) * پس فرا گير * ( أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ ) * چهار عدد از مرغان و آنها كبوتر و خروس و زاغ و طاوس بودند و بعضى بجاى كبوتر كركس گفته‌اند و قول اول از ابى عبد اللَّه ( ع ) منقول است و در اين ايما است به آنكه احياى نفس بحياة ابديه با اماتهء حب شهواتست و زخارف كه صفت طاوس است و صولتى كه خروس به آن مشهور است و خست نفس و بعد امل كه غراب به آن متصف و ترفع و مسارعت به هوا كه كبوتر به آن موسوم است و تفصيل اين در آخر آيه سمت تحرير خواهد يافت و تخصيص طير به جهت آنست كه اقربست به انسان و اجمع