الملا فتح الله الكاشاني

105

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

او الذى مر ) و گويند اين عطفست محمول بر معنى كانه قيل ( الم تر كالذى حاج او كالذى مر ) و نزد بعضى اين كلام ابراهيم است كه ذكر آن كرده به جهت جواب معارضه نمرود و تقدير اينكه ( ان كنت نحيى فاحى كاحياء اللَّه الذى مر ) و مراد به اين كس عزير بن شرحيا است يا خضر يا كافر ببعث و مؤيد اخير است نظم اين كلام يا بنمرود و مراد بقربه بيت المقدس است در حينى كه بخت نصر آن را خراب كرد و يا قريهء بود در حوالى بيت المقدس و گويند مراد قريهء طالوتست كه مذكور شد و غير اين نيز گفته‌اند و اشتقاق قريه از قريست بمعنى جمع چه آن جامع مردمانست قوله * ( وَهِيَ خاوِيَةٌ ) * حال است از قريه يعنى در حالتى كه آن ده افتاده بود * ( عَلى عُرُوشِها ) * بر سقفهاى خود يعنى اول سقفها ساقط شده بود و پس از آن ديوارها بر آن افتاده و اين نهايت خرابيست و اشهر آنست كه گذرنده بر اين ده خراب عزير بود كه تورات حفظ داشت و از اكابر احبار بود از وهب منيه روايت است و از ابى جعفر ( ع ) نيز ماثور است كه اين شخص ارميا بود كه حق سبحانه او را پيغمبرى داد بر جماعتى و او را گفت يا ارميا پيش از آنكه ترا آفرينم نبوت را به تو كرامت كرده بودم و ترا براى امر عظيم اختيار كردم پس او را نزد پادشاه بنى اسرائيل فرستاد نزد آن پادشاه تا او را تربيت نمايد و تقويت او كند تا اجراى احكام الهى نمايد و چون مدتى بر اين بر آمد بنى اسرائيل مرتكب معاصى شده تحليل حرام و تحريم حلال كردند حق سبحانه بارميا وحى كرد كه ايشان را تهديد كن و تعداد نعمت من نما بر ايشان و ايشان را بگو كه اگر انقياد او امر و نواهى نكنند جبارى را بر ايشان مسلط گردانم تا ايشان را مستأصل گرداند ارميا بميان قوم آمد خطبهء بخواند و پيغام الهى را بر ايشان رسانيد از اين امتناع نمودند و در طغيان و عصيان افزودند حق تعالى بارميا خطاب كرد كه اى ارميا من بنى اسرائيل را بدست يافث هلاك خواهم ساخت و يافث اهل بابل بودند ارميا به جهت اين بگريست و تضرع بسيار كرد خطاب آمد كه اى ارميا دل قوى دار كه تا تو دعا نكنى بر بنى اسرائيل من عذاب را بر ايشان نازل نسازم پس بعد از سه سال از اين صورت كه ايشان بنهايت تمرد و طغيان رسيدند بخت نصر با شصت هزار سوار آهنگ بيت المقدس كرد خبر بپادشاه بنى اسرائيل رسيد بارميا گفت در اين باب چه مىگويى گفت انديشه به خود راه مده كه حقتعالى به من وعده كرده كه تا بر بنى اسرائيل دعا نكنم ايشان را هلاك نكند چون لشگر بخت نصر نزديك ناحيهء ايشان رسيدند حقتعالى فرشتهء را فرستاد بارميا بر صورت مردى و گفت يا نبى اللَّه از راه دور آمده‌ام تا از تو مسئله بپرسم گفت چه ميخواهى سؤال كن گفت چه گويى در حق جماعتى كه پروردهء نعمت شخصى باشند و ايشان كفران منعم خود كنند و بشكر گذارى او اشتغال ننمايند و پيوسته او را