الملا فتح الله الكاشاني
101
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بود كه دعوى الوهيت كرد و آن وقت كه ابراهيم بتان را بشكست و راى و اركان دولت نمرود بر سوختن او قرار گرفت نمرود فرمود كه او را بياورند چون حاضر كردند نمرود گفت خداى تو كيست كه منكر الههء ما شدهء و ايشان را در هم شكستهء پس بنياد مناظره كرد و اطلاق لفظ محاجه با آنكه مجادلهء او بر امر باطل بود و حجتى او را نبود به جهت زعم او بود به آنكه قول او متضمن حجت است و از صادق ( ع ) مرويست كه مجادلهء او بعد از القاى ابراهيم بود در آتش و سرد و سلامت شدن آن بر ابراهيم يعنى چون نمرود ابراهيم را ديد كه آتش برو سرد و سلامت شد و او را ضرر نرسانيد از آن متعجب شد و گفت اى ابراهيم اين خدايى كه تو ما را بعبادت او ميخوانى كيست و قوله * ( إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ ) * ظرف حاج است يا بدل آن آتيه اللَّه الملك يمنى نمرود محاجه كرد بابراهيم در وقتى كه گفت او را ابراهيم در جواب سخن او كه * ( رَبِّيَ الَّذِي ) * پروردگار من آن كس است كه از روى قدرت * ( يُحْيِي ) * زنده ميگرداند و از عدم بوجود ميآورد هُوَ بِمَيِّتٍ و ميميراند و از منزل بقا بباديه فنا ميبرد به اين وجه كه خلق حياة و موت مىكند در اجساد و چون حياة اول نعمت است از خداى بر بندگان ازينجهت ابراهيم در محاجه ذكر آن فرمود * ( قالَ ) * گفت نمرود در جواب * ( أَنَا أُحْيِي ) * من هم زنده ميكنم بعفو از قتل * ( وَأُمِيتُ ) * و ميميرانم بقتل يعنى زندانى واجب القتل را كه سر رشتهء اميد از زندگانى قطع كرده بود طلبيد و آزاد كرد و گفت اينك مرده را زنده كردم و ديگرى را بى گناه طلب نموده بقتل رسانيد و گفت اين يك زنده را ميرانيدم اعتقاد آن مرتد طاغى آن بود كه احيا بعفو است و اماتت بقتل و ندانست كه احيا و اماته خلق حياة و موتست در اجساد و آن جز حضرت قادر مختار را نباشد يا ميدانست اما بر حضار مجلس خود تدبير ميكرد لا جرم ابراهيم بحجتى روشنتر انتقال نمود * ( قالَ إِبْراهِيمُ ) * گفت ابراهيم * ( فَإِنَّ اللَّه ) * پس بدرستى كه خداى * ( يَأْتِي بِالشَّمْسِ ) * مياورد آفتاب را هر روزه * ( مِنَ الْمَشْرِقِ ) * از افق شرقى كه محل طلوع است * ( فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ ) * پس بياور تو آن را از جانب غربى كه موضع فرو رفتن آفتابست ملخص كلام آنست كه ابراهيم به اين كلام اعراض فرموده از اعتراض نمرود بر بر معارضهء فاسده كه آن انا احيى و اميت است در حينى كه او را گفته بود ربى الذى يحيى و يموت و نقل كلام فرمود از آن باحتجاج به آنچه نمرود قدرت نداشت بر تمويه و تلبيس آن تا دفع مشاغبه فرمايد و اين فى الحقيقه عدولست از مثال خفى بمثال جلى از مقدورات حضرت عزت كه غير او از اتيان به آن عاجز است نه آنكه ابراهيم اعراض كرده باشد از حجتى بحجتى ديگر به جهت ضعفى كه در