الملا فتح الله الكاشاني
350
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
امراة او ( و صاحب كنز العرفان ) در تفسير اين آيه فرموده كه صفا در اصل لغت بمعنى حجر صلبست و واحد آن صفاة است مثل حصى و حصاة و جوهرى از اصمعى نقلكرده كه مرو حجارهء بيض براقست كه قدح نار ميكنند از آن و واحد آن مروه و بعد از آن علم و جبل مشهور شدهاند در مكه و شعاير اعلام حج است و واحد آن نزد اصمعى شعيره است و نزد غير او شعاره و جناح اثم است و اصل آن از جنوح است بمعنى ميل كردن از قصد و اصل يطوف يتطوف است كه ادغام تا در طا شده و بعد از ذكر سبب نزول آن بر طريقى كه از ابن عباس نقلكرده شد فرموده كه اصل ( تطوع تبرع ) است مأخوذ از ( طاع يطوع طوعا اذا تبرع ) و در اينمقام چند حكم است يكى آنكه سعى نزد ما واجبست و ركن هر كه ترك آن كند عمدا حج او باطل باشد و مالك و شافعى بر اينند ( لان النبى ص قال اسعوا فان اللَّه كتب عليكم السعى و لنصوص اهل البيت ع ) و نزد ابو حنيفه واجب غير ركن است و جمعى از مفسران و برخى از فقهاى عامه بر سنت آن رفتهاند به جهت ظاهر آيه چه رفع حرج مستلزم وجوب نيست زيرا كه آن اعم از وجوبست و عام مستلزم خاص نيست و جواب از اين آنست كه علم باستلزام از بيان رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و بيان ائمه هدى عليه السّلام معلوم شده ( دوم سعى ) هفت شوط است از صفا بمروه شوطيست و به عكس شوط ديگر و نزد بعضى از صفا بصفا شوطيست هم چنان كه طواف خانه كعبه از حجر است بحجر و اين باطل است به جهت عدم نص در بيان پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله بر آن سيم واجبست ابتداء بصفا و اگر چه و او مفيد ترتيب نيست به جهت حديث متواتر حضرت نبوى صلَّى اللَّه عليه و آله ابدؤا بما بدا اللَّه به و ديگر آنكه فعل آن حضرت همچنين بوده پس بواجب باشد چهارم آنكه در فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً بعضى گفتهاند كه مراد به آن زيادتيست در سعى ميان صفا و مروه بعد از اتيان بوجوب آن و اين غير صحيح است زيرا كه استحباب سعى ابتداء وارد نشده بلكه اگر شوطى زياده شود بسهو مستحبّ است اكمال اسبوعين و ح مراد اين باشد كه ( و من تطوع بالحج او العمره بعد الإتيان بالواجب ) يا آنكه مراد صعود باشد بصفا و اطاله وقوف بر آن چه در روايت واقع شده كه سنتست وقوف بر صفا به قدر قرائت سورهء بقره بترتيل مرويست كه ان مورث غنا است و نزد بعضى ( خيرا على اطلاقه ) است اى ( اى خير كان من القربات ) انتهى كلامه در نقل است كه ابن عباس جمعى را ديد كه سعى ميكردند فرمود ( هذا ما ورثتكم امكم ام اسماعيل ) اين آنست كه مادر شما كه مادر اسماعيل است به ارث بشما داده چه در وقتى كه تشنه شد بر كوه صفا دويد و در وادى نگريست تا كسى را ببيند و از او احوال آب بپرسد و چون كسى را نديد فرود آمد و بمروه دويد آنجا نيز كسى را نديد تا هفت بار حق تعالى آن را از مناسك حج گردانيد و به جهت موافقت او بر حاجيان واجب ساخت و بعد از بيان حكم حج حث عباد ميفرمايد بر اظهار حق و بيان آن و نهى از اخفا و كتمان آن بقوله * ( إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ) *