الملا فتح الله الكاشاني
332
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
گردم و هر كه به من آيد بطريق رفتار متعارف من بيايم به او بتاختن و برجستن و هر كه به من آيد با چندان گناهى كه زمين از او پر شود من بيايم به او بمغفرتى و آمرزشى كه مانند آن گناه باشد ما دام كه به من شرك نيارد از سلمان فارسى ره روايتست كه چون بنده بدرگاه إله آشنا شود و او را بلائى پيش آيد فرشتگان شفيع وى شوند و گويند خداوندا فلان خادم حضرت تست و بنده درگاه تو اگر مصلحت باشد آن بلا را از وى كفايت كنيم و چون به اين درگاه آشنايى نداشته باشد و بلائى به او نازل شود و آن گاه بدر او رود و فرشتگان به او گويند كه آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ و بعضى گفتهاند كه ( اذكرونى بالاخلاص اذكر كم بالخلاص اذكرونى بالايمان اذكركم بالامان اذكرونى بالاسلام اذكركم بالاكرام ) از عبد اللَّه بن مبارك روايتست كه سالى به حج ميرفتم در راه از قافله باز ماندم و در باديه بتوكل شتر ميراندم جوانى سيزده يا چهارده ساله را ديدم جامه كهنه پوشيده نه با وى زادى بود و نه راحلهء چون نزد من رسيد گفتم اى جوان بر خود رحم نكردى كه به اين طريق رو به بيابان خون خوار نهادهء و يا آنست كه تو از قافله منقطع شدهء گفت نه من به اين وجه طى بيابان ميكنم گفتم طعام و شرابت كو اشاره به آسمان كرد خواستم تا وى را امتحان كنم گفتم بسيار تشنهام و ميل يك دم آب دارم چون اين بگفتم دست به هوا دراز كرد و قدحى از آب بگرفت و برف در آنجا افكند و بجنبانيد و بدست من داد من از آن متعجب شدم گفتم اى جوان اينمرتبه از كجا يافتى گفت اذكره فى الخلوات يذكرنى فى الفلوات ياد او ميكنم در خلوتها تا او ياد من مىكند در بيابانها پس از چشم من غايب شد و چون به مكه رفتم وى را ديدم كه مردمان بر او گرد آمده از او مسائل حلال و حرام استفسار ميكنند از يكى پرسيدم كه اين چه كس است گفت او را نميشناسى همه سنگريزه هاى مكه وى را ميشناسند او ادم آل عبا على بن الحسين زين العابدين است من در دست و پاى او افتادم و زبان بمعذرت گشادم و بدانكه جمع ميانه ذكر و شكر جهت آنست كه شكر قسمى از ذكر است پس از قبيل عطف خاص باشد بر عام مانند تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ چنان كه در عدة الداعى آورده كه ذكر محثوث اليه و مرغب فيه است بدليل عقلى و نقلى اما اول به جهت وجوب شكر نعم و شكر قسميست از اقسام ذكر و به جهت آنكه ذكر دافع ضرر مظنونست و هر ضررى كه مظنون الحصول است دفع آن واجبست با قدرة بر آن اما اينكه ذكر دافع ضرر است جهة آنكه ابو عبد اللَّه عليه السّلام از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم روايت كرده كه در هر مجلسى كه مردمان در آن مجتمع شوند و در آن ذكر خدا نكنند و صلوات بر پيغمبر او نفرستند آن مجلس حسرت و و بال باشد بر ايشان و صادق فرموده كه در هيچ مجلسى ابرار و فجار جمع نشوند كه بدون ذكر خدا از آن متفرق شوند مگر كه آن در روز قيامت حسرت ايشان باشد بر ايشان و نيز فرموده كه مؤمن بهر ميته فوت شود مگر بصاعقه كه چون در ذكر خدا باشد به او نرسد و اما اينكه هر ضررى مظنون