الملا فتح الله الكاشاني

329

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و غنى از آنچه در دستهاى مردمان باشد و از ابن عباس منقولست كه مراد آنست كه تمام كنم نعمت خود را بر شما در دنيا و آخرت اما در دنيا شما را بر اعدا مظفر و منصور گردانم و ارضين و ديار و اموال ايشان را به تصرف شما درآورم و اما در آخرة جنت و رحمت خود را بشما كرامت نمايم و شبههء نيست كه محبت امير المؤمنين و اولاد امجاد او صلوات اللَّه عليهم اجمعين از تمامى نعمتست چنانچه در آيهء كريمهء الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي شاهد اينست و تبيين اين آيه در موضع خود سمت تحرير خواهد يافت انشاء اللَّه تعالى و در كنز العرفان مذكور است كه در سبب تكرار آن چند وجه ذكر كرده‌اند اول آنكه از باب تاكيد لفظى است چه تاكيد در جمله و مفرد ميرود دوم تاكيد امر قبله است و در دفع احتمال نسخ چه هر حكمتى شرعى در مظنهء آنست كه منسوخ شود سيم آنكه اعاده به جهت آنست كه تا ما بعد ان بر آن معلق شود هم چنان كه در اين آيه فرمود كه * ( لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ ) * پس ذكر آن در مرتبهء ثانيه نيز به جهت اين است چهارم اينكه در هر صورتى كه ممكن باشد حمل كلام بر معنى تاسيس از آن عدول جايز نيست پس بنا بر اين در اين كلام تكرار منفى است زيرا كه مىگوييم مراد از اول آنست كه ( اذا خرجت مترقبا للوحى فى امر القبلة طالبا للصلاة فى مسجدك فول وجهك و كذلك اصحابك حيث كانوا من المواضع فى المدينة ) و مراد از ثانى اينكه ( اذا خرجت الى السفر و اردت الصلاة و از ثالث اينكه اى بلد كنتم من البلاد فولوا وجوهكم ) يا آنكه ( على اى حال كنتم حاضرين او مسافرين ) پنجم آنكه تكرار آن به جهت تعدد علل آنست چنان كه از انوار نقل كرده شد دوم آنكه * ( لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ ) * به اين معنى است كه ( امرتم بالتوجه الى - الكعبة لئلا يكون لاهل الكتاب حجة عليكم ) چه اگر تحويل قبله نميشد هر آينه عرب گفتندى كه محمد ( ص ) بر ملت ابراهيم است و قبله ابراهيم كعبه بوده پس چرا توجه به آن نميكند و يهود گفتندى در تورية مذكور است كه قبلهء پيغمبر آخر الزمان ( ص ) كعبه باشد بعد از آنكه نماز كرده بجانب صخره و چون محمد ( ص ) بر قبلهء ما نماز ميگذارد پس پيغمبر نيست حقتعالى ميفرمايد كه اگر قبله تو را بيت المقدس ميگردانيديم و تحويل آن نميكرديم ايراد اين هر دو طايفه بر تو متوجه ميشد سيم و لاتم نعمتى عطفست بر ( لئلا يكون اى وجوب التولية ليتم نعمتى عليكم فان قبلتكم وسط كما ان نبيكم وسط و شريعتكم وسط و انتم امة وسط ) و قوله * ( لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ) * سبب ثالث غائيست از براى توليه * ( كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ ) * متصل است بما قبل خود و ما مصدريه و تقدير اينكه ( و لاتم نعمتى عليكم فى امر القبلة او فى الآخره كما اتممتها بارسال رسول منكم ) يعنى اتمام نعمت كردم بر شما در امر قبله يا