الملا فتح الله الكاشاني

324

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

علاج جهل مركب ممكن نيست و در اين خلافست كه آيه عام است در جميع اهل كتاب يا خاص است بمعاندان ايشان صحيح قول ثانيست زيرا كه بعضى از ايشان اسلام آوردند و تابع قبلهء اهل اسلام شدند و اين بعيد نيست زيرا كه عام قابل تخصيص است و از ابن عباس مرويست كه ( ما من عام الا و قد خص الا قوله وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ) با آنكه بعضى حكما برانند كه حق سبحانه علم ندارد بذات خود و بجزئيات زمانى دوم آنكه * ( وَما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ ) * متضمن قطع اطماع يهود است چنان كه گذشت و توحيد قبله با آنكه قبلهء يهود بيت المقدس است و قبلهء نصارى مطيع شمس به جهت ارادهء معنى جنس است كه صادقست در حالتين افراد و تثنيه سيم آنكه هر يك از اهل قبلتين تابع قبلهء يكديگر نشوند بدلالت قوله * ( وَما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ ) * و قوله وَقالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى عَلى شَيْءٍ وَقالَتِ النَّصارى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى شَيْءٍ چهارم - توعد حق تعالى پيغمبر خود را در اتباع اهواى ايشان با آنكه محال است كه او از عداد ظالمان باشد به جهت مبالغه در قطع طمع ايشان و شرطيه گاه هست كه مركب مىشود از دو محال كقولنا ( ان كان زيد حجرا فهو جماد ) و نيز در بيان فرط عناد و انكار اهل كتاب ميفرمايد كه * ( الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ ) * آنان كه داده‌ايم ايشان را كتاب تورية * ( يَعْرِفُونَه ) * ميشناسند پيغمبر و عدم سبق مرجع به جهت دلالت كلام است بر آن و گويند ضمير راجع بعلم است يا قرآن يا تحويل و قول اول اصح و اشهر است يعنى يهود حضرت ص رسالت را ميشناسند در صدق نبوت * ( كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ ) * هم چنان كه مىشناسند پسران خود را و اين شاهد قول اول است يعنى او را باوصاف مذكوره در تورية و ساير معجزات باهره ميدانند و ميشناسند مانند شناختن ايشان پسران خود را كه ملتبس نميشوند برايشان به غير يعنى بلا شك و شبهه ميدانند كه او پيغمبر خدايست و اما به جهت عناد و جحود و انكار و استكبار اذعان او نميكنند يكى از اصحاب روايت كرده كه من خواستم كه از اهل كتاب كسى را كه مصدق اين آيه باشد و به آن اعتراف كند بشناسم عبد اللَّه بن سلام را كه از احبار و علماى عظام ايشان بود گفتم شما در كتاب خود اين پيغمبر ص را ميشناسيد گفت ( انا اعلم به من ابنى ) من او را بهتر شناسم از پسر خود كه در ميان كودكان بازى مىكند گفتم چگونه گفت ( لانى لست اشد فى محمد انه نبى فاما ولدى فلعل والدته خانته ) يعنى به جهت آنكه من هيچ شك ندارم در آنكه محمد ص پيغمبر خداست و اما پسر من ميتواند بود كه مادرش خيانت كرده باشد و از كسى ديگر حاصل كرده و به من نسبت داده باشد من تعجب كردم از موافقت تشبيه او با تشبيهى كه حق تعالى در اين آيه نموده در باب معرفت يهود رسول را * ( وَإِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ ) * و بدرستى كه گروهى از ايشان چون حى بن اخطب و كعب ابن اشرف و امثال ايندو * ( لَيَكْتُمُونَ