الملا فتح الله الكاشاني

321

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

دلالت است بر جواز تواطئى قومى معدود بر كذب چه مراد به * ( الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ ) * علماى يهود و نصارى بودند كه اظهار خلاف آن چيزى كردند كه ميدانستند و اما تواطئى جمعى عظيم و جمعى غفير جايز نيست كه بر كذب باشد و همهء ايشان را جايز نيست كه اظهار خلاف آن چيزى كنند كه دانسته باشند و اين آيه ناسخ توجه است ببيت المقدس و از ابن عباس مرويست كه اول چيزى كه منسوخ شد از قرآن شأن قبله بوده و قتاده گفته كه اين آيه ناسخ ما قبل خود است و ابو جعفر بن مبشر بر آنست كه اين از قسم نسخ سنتست به قرآن و اين اقويست زيرا كه در قرآن چيزى نيست كه دلالت كند بر تعبد بتوجه ببيت المقدس و نزد بعضى اين آيه ناسخ آيه فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْه اللَّه است و نزد ما آنست كه آيهء فاينما تولوا مخصوص است بنوافل در حال سفر برواية موثوقه از ابى جعفر و ابى عبد اللَّه ع بس منسوخ نباشد و صاحب ( كنز العرفان تغمده اللَّه بالغفران ) در تفسير اين آيه فرموده كه در اينجا چند فايده است يكى آنكه مشهور آنست كه قد نرى بمعنى ربما نرى است و معنى آن تكثير است كقوله ( قد اترك القرن مصفرا انامله ) و تحقيق آنست كه قد بر اصل تقليل باقيست كه آن دلالة آنست بر قلة در حين دخول آن بر مضارع و تقليل رؤية به جهت تقليل مرئيست چه فعل هم چنان كه قليل مىباشد فى نفسه همچنين قليل مىباشد به جهت قلة متعلق آن و لازم نميآيد از قلة فعلى كه متعلق است قلة فعلى كه مطلق باشد زيرا كه از عدم مقيد عدم مطلق لازم نمىآيد و بر همين معنى است لفظ قد در كريمهء قَدْ يَعْلَمُ اللَّه الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ و همچنين در بيت مذكور چه مراد تقليل ترك است به جهت قلة متعلق آن كه آن قرنست پس منافات نداشته باشد بكثرت مطلق تركى كه مقصود شاعر است دوم * ( تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ ) * به اين معنى است كه ( تردد وجهك و تصرف نظرك تطلعا للوحى ) هم چنان كه به اين مترجم شده و تحقيق آنست كه جايز نيست تعلق ( فى السماء به نرى ) جهت تنزه بارى عز و علا از مكان و نه بتقلب زيرا كه تقلب وجه در سما نبود و نه بصفة مقدره بتقدير ( وجهك الكافرين فى السماء ) به جهت همان دليل بلكه تقدير اينست كه ( تقلب مطارح شعاع عين وجهك فى السماء ) و مطارح شعاع عين در سما است و مجسمه استدلال كرده‌اند به اين آيه بر آنكه بارى تعالى در جهت سماء است از حيثيت توقع حضرت رسالت ص نزول حكم را از سماء و بديهيست كه حكم از نزد حق تعالى ميآيد پس او سبحانه در آسمان باشد و جواب از اين آنست كه آن حضرت انتظار وحى ميكشيد از طرف سما بر لسان جبرئيل و از اين لازم نميآيد كه بارى تعالى در آسمان باشد و اگر نه لازم آيد از صعود ملائكه از ارض بسماء جهت امرى بسبب آنكه حق تعالى در ارض باشد و اين باطل است سيم ذكر سبب تحويل قبله است كه قبل از اين گذشت چهارم آنكه * ( فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ) * ناسخ توجه حضرت رسالت است بصخره و بعد از ذكر ناسخيت و بيان اقوال مذكوره در آن گفته كه امر اينجا بر سبيل تحتم است و جزم نه بر تخيير هم چنان كه مذهب بعضى است به جهت انعقاد اجماع بر بطلان توجه بصخره و شطر بمعنى