الملا فتح الله الكاشاني

295

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

گفت صدقت يا ابن رسول اللَّه هم چنان است كه تو مىگويى اى پسر رسول خدا و مجاهد روايت كند كه آدم از زمين هند پياده به حج آمدى و جبرئيل دليل او بودى به خانه كعبه راوى خبر گويد كه مجاهد را گفتم چرا آدم پياده آمدى گفت كدام چهارپاى را قوة آن بود كه وى را بر دارد چه هر گام كه او بر ميداشت سه روزه راه ما بود و هر جا كه پاى بنهادى امروز معموره است و چون به مكه آمد جبرئيل مناسك حج را به او تعليم نمود و چون از حج فارغ شده ملائكه او را تهنيت كردند و گفتند بر حجك حقتعالى حج تو را قبول كناد ما اين خانه را قبل از تو به دو هزار سال زيادت كرده‌ايم گفت در طواف چه ميگفتيد گفتند ( سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله الا اللَّه و اللَّه اكبر ) پس آدم در حين طواف اين تسبيحات اربع ميگفت حق تعالى فرمود كه ( و لا حول و لا قوة الا باللَّه ) بر آن زياده كن آدم عليه السّلام امتثال امر الهى كرده به همين طريق در طواف ميگفت و چون ابراهيم عليه السّلام طواف مىكرد تسبيحات اربع را به همين وجه ميگفت از على اعلى خطاب رسيد كه العلى العظيم را بر آن بيفزاى ابراهيم فرمان بجاى آورده در طواف ميگفت كه سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله الا اللَّه و اللَّه اكبر و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم ) از ابن عباس مرويست كه آدم عليه السّلام چهل حج پياده كرده از زمين هند به مكه و از ابى جعفر مرويست كه آدم عليه السّلام از ناحيهء شام هزار بار پياده بطواف اين خانه آمده هفتصد بار براى حج و سيصد بار براى عمره و بر گاو نشسته نيز طواف مىكرد و آن خانه هم چنان بر حال خود باقى بود تا ايام نوح عليه السّلام و چون وقت طوفان رسيد حقتعالى آن را به آسمان چهارم برد و بروايت ديگر به آسمان هفتم و چون طوفان بر طرف شد جاى آن خانه خالى ماند تا بروزگار ابراهيم عليه السّلام حق سبحانه ابراهيم و اسماعيل را ببناى آن امر فرمود ايشان به آن اقدام نمودند كما قال عز و علا * ( وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ ) * و ياد كن وقتى كه بر ميداشت ابراهيم اصلها و اساسها را * ( مِنَ الْبَيْتِ ) * از خانه كعبه * ( وَإِسْماعِيلُ ) * عطفست بر ابراهيم عليه السّلام يعنى اسماعيل شريك پدر بود در رفع قواعد به اين وجه كه هر يك از طرفى از خانه كار ميكردند يا به نوبت ديوار را بر ميآوردند و اصح آنست كه اسماعيل عليه السّلام سنگ جمع ميكرد و بدست ابراهيم ميداد و او در بنا وضع ميكرد و بنا بر اين چون كه اسماعيل عليه السّلام را دخلى بود بنا بر اين معطوف شده بر ابراهيم عليه السّلام و بدانكه يرفع به صيغه مضارع بجهة حكايتست از حال ماضيه و قواعد جمع قاعده است بمعنى اساس و اين از صفات غالبه است ماخوذ از قعود بمعنى ثبات و ميشايد كه مجاز باشد از مقابل قيام و منه ( قعدك اللَّه ) و رفع آن بمعنى بنا نهادنست بر آن چه رفع آن بنقل آن است از هيئت انخفاض بهيئت ارتفاع و محتمل است كه مراد بقواعد ساقات بنا باشد چه هر ساقة قاعدهء آن چيزيست كه وضع كرده شده است بر فوق آن و بنا آن چيزيست كه ما تحت آنست و رفع آن بنا ساقات و گويند مراد رفع مكانة و اظهار شرف آنست بتعظيم آن و دعوة مردمان به حج آن و در ابهام قواعد و