الملا فتح الله الكاشاني

288

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و ابنوا للخراب ششم هر گاه واجب باشد ازالهء نجاست براى طائفين پس وجوب ازاله نجاست از او بطريق اولى باشد پس جايز نباشد مقاربت شيء از نجاسات عينيه و حكميه و همچنين است كلام در معتكف و مصلى پس اگر مكلف بشيء از اين اخلال كند عمدا طواف و اعتكاف و صلاة او باطل باشد به جهت آنكه مقرر است در اصول كه نهى در عبادة مستلزم بطلان آنست انتهى كلامه و اهل تحقيق و اصحاب تدقيق بر آنند كه پاك داريد خانهء دل را كه حرم دوست است از ادناس تعلقات كونين و گفته‌اند كه تطهير بدن نمائيد از ادناس و اوزار و تطهير دل كنيد از ملاحظه اغيار فرد اگر حريم دل از غير دوست سازى پاك صفات وحدت صرف اندر او كنى ادراك و چون كعبه معظمه در موضعى واقع شده كه غير ذى زرع بود و از آب و گياه خالى و اين موجب اضطرار و عجز آمدن سكنهء اقطار ارض بود به آن موضع براى طواف از اين جهت حضرت ابراهيم عليه السّلام از حقتعالى استدعاى توسعهء رزق نمود در آن موضع كما قال عج * ( وَإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ ) * و ياد كن اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله وقتى كه گفت ابراهيم عليه السّلام يعنى دعا كرد كه * ( رَبِّ اجْعَلْ ) * اى پروردگار من بگردان * ( هذا ) * اين مكان را كه براى تو در آنجا خانه ساخته‌ايم * ( بَلَداً آمِناً ) * شهرى ايمن از قحط و خسف و مسخ و يا اهل او را از جور متغلبان در امان خود نگه دار امن بمعنى ذا امن كقوله تعالى فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ پس ان از قبيل لابن و تامر است كه بمعنى ذو لبن و تمر است و يا فاعل آن محذوف شده و تقدير اينكه آمنا اهله كقولك ليل نائم پس از قبيل تسيمهء محل باشد باسم حال يعنى بگردان اين شهر را شهرى كه ايمن باشند اهل آن و از ابن عباس نقل است كه مراد آنست كه حرام گردان صيد آن و قطع شجرهء آن را و قول صادق عليه السّلام كه هر كه داخل شود ايمن گردد از سخط حقتعالى و اگر وحش و طير در آن در آيند ايمن باشند از آنكه ايذا به آنها رسانند و يا بر مانند آنها را كه تا از آن بيرون روند و بحل آيند راجع به اين معنى است و پيغمبر ( ص ) در روز فتح مكه فرمود كه ( ان اللَّه حرم مكة يوم خلق السماوات و الارض فهى حرام الى ان تقوم الساعة لا تحل لاحد قبلى و لا تحل لاحد من بعدى و لم تحل لى الا ساعة من النهار ) پس اين خبر و امثال آن كه مشهور است ميان اصحاب دلالت مىكند بر آنكه حرم امن بوده قبل از دعوت ابراهيم و بدعاى او حرمت آن متأكد شده و نزد بعضى بدعاى وى حرام گشته و قبل از دعاى او مانند ساير بلاد بوده و استدلال كرده‌اند بر اين بقول حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله كه ان ابراهيم حرم مكة و انى حرمت المدينة ) و گويند مكه قبل از دعاى ابراهيم عليه السّلام حرام بود بوجهى كه غير وجهى كه بدعاى او حرام شد پس حرمت اول بمنع حقتعالى بود آن را از اضطلام و انتقال و بتعظيم آن در نفوس و حرمت دوم تعظيم آن بر السنهء رسل پس معنى آيه آنست كه بار خدايا تعظيم اين خانه را بر زبان پيغمبران خود جارى