الملا فتح الله الكاشاني
279
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
رسالت شنيدم كه فرمود منم آن كس كه ابراهيم او را از خدا طلب مينمود و آرزوى او ميكرد پس صحابه و آنان كه در آن مجلس حاضر بودند گفتند يا رسول اللَّه كيفيت طلب ابراهيم ع و متمناى او را از براى ما بيان فرما و ما را از مقالهء آن خبر نما حضرت فرمود كه چون حق سبحانه ابراهيم را بكريمهء * ( إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ) * سرافراز گردانيد ابراهيم از حق تعالى سؤال كرد كه آيا از نسل من كسى باشد كه او مرتبهء امامة و هدايت را دريابد حق تعالى به او وحى كرد و او را آگاه ساخت كه من عهد امامت را بظالمان ندهم و از نسل تو هر كه ظالم باشد او از منصب امامت محرومست پس چون ابراهيم اين كلام را از ملك علام بشنيد دعا فرمود و مضمون وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ بر زبان راند پس حقتعالى دعاى او را در حق من و در شان على بن ابى طالب ع اجابت فرموده و مرا و على را از عبادة اوثان و سجود اصنام نگاه داشت فاتخذنى نبيا و اتخذ عليا وصيا پس مرا نبى خود گردانيد و على را وصى من و خلاصهء خبر مغازلى دال است بر آنكه آنان كه بت پرستى شعار ايشان و عبادة اصنام شيوه و شيمه ايشان بوده است از منصب امامت بعيدند و خلعت خلافت بر قد و بالاى ايشان راست نميآيد و در عيون الرضا منقولست كه ابو العباس محمد بن اسحاق طالقانى روايت كرده از ابو احمد بن على هارونى و او از ابو حامد عمران بن موسى و وى از حسن بن قاسم رقام و او از قاسم بن مسلم و قاسم از برادر خود عبد العزيز بن مسلم كه او گفت كه ما روز جمعه در مسجد جامع مرو در ايام امام على بن موسى الرضا عليه و على آبائه السلم و الثناء نشسته بوديم و مردمان از اطراف و جوانب در امر امامت بحث ميكردند و اختلاف بسيار در آن باب ميكردند من نزد آن حضرت رفتم و گفتم يا بن رسول اللَّه امروز مردمان در بحث امامت خوض نموده از هر گونه سخنى ميگفتند و اختلاف بسيار مىنمودند تو چه مىفرمايى حضرت تبسم نمود و فرمود أ يعبد العزيز مردمان جاهلند از اديان بدانكه حق تعالى قبض روح پيغمبر خود نكرد تا كه دين او را كامل گردانيد و قرآن را بر او نازل ساخت و در او تفصيل همه چيز نمود و تبيين حلال و حرام و حدود و احكام و جميع محتاج اليه مردمان فرمود كما قال ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ و در حجة الوداع كه آخر عمر آن حضرت بود اين آيه فرستاد كه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً و امر امامت را از تمامية دين گردانيد و از ميان امت بيرون نرفت تا آنكه براى ايشان بيان معالم دين كرد و ايضاح طريق حق نمود و ايشان را بطريق هدايت واگذاشت و على بن ابى طالب ع را امام و نشانهء هدايت ايشان گردانيد پس هر كه گمان ميبرد كه حق تعالى تكميل دين خود نفرموده رد كتاب او كرده و هر كه رد كتاب او كند كافر است و بدانيد كه امامة اجل است در قدر اعظم در شان و اعلى در مكان و ابعد از آنكه مردمان بعقول خود به آن رسند و به اختيار خود اقامت امامى كنند حق تعالى ابراهيم را مخصوص گردانيد بامامت بعد از اعطاى نبوة و خلة و آن را مرتبهء ثالثه گردانيد و به آن وى را تفضيل و تشريف داده ايشان را به اين